تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
همين كه به منطقه بحيراى راهب رسيدند در كنار دير وى فرود آمدند ، بحيراء با كتابهاى آسمانى آشنا بود و در تورات برخورد پيامبر را با خود خوانده بود و زمان آن را مىدانست ، مأموريت يافت كه او را به ميهمانى فرا خواند پس شروع كرد در ميان آن قوم كسى را با آن صفت جستجو كردن ولى نيافت ، پرسيد : آيا در بين افراد شما كسى باقيمانده است ؟ گفتند : پسر يتيمى مانده است . بحيراى راهب بلند شد و جستجو كرد ، ديد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خوابيده و ابرى بر او سايه انداخته است و به آن افراد گفت : اين يتيم را صدا بزنيد ، او را صدا زدند ، بحيرا نگاه مىكرد و او حركت مىكرد در حالى كه ابر بر او سايه انداخته بود ، به آن قوم جايگاه وى را خبر داد كه به زودى در بين آنها مبعوث به رسالت مىشود و حال و امر او را گفت . آن قوم پس از آن به او افتخار مىكردند و او را گرامى مىداشتند چون به مكه آمدند قريش را از ماجرا مطلّع ساختند . او در نزد خديجه دختر خويلد بود پس خديجه كه بانوى زنان قريش بود مشتاق همسرى او شد در حالى كه همه سردمداران و سران از او خواستگارى كرده بودند و او خوددارى كرده بود ، پس خود را - به خاطر خبرى كه بحيراء داده بود - به همسرى او درآورد . از جمله ايّامى كه آن حضرت در مكّه بود و قوم و قبيله وى ، اصرار كردند ، به على عليه السلام دستور داد ، تا به خديجه بگويد براى او غذايى فراهم كند ! خديجه غذايى تهيه ديد تا پيامبر خويشاوندان خود را از فرزندان عبدالمطّلب دعوت كند ، چهل نفر را دعوت كرد ، نزد ايشان گفت : يا على ! غذا بياور ! او آبگوشت و نمك آورد به قدر سه و چهار نفر ، جلوى آنها
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 445 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى