تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
محمّد صلى الله عليه و آله و سلم است و فرمود : اين داستان اوايل بعثت آن حضرت و استقرارش در سرزمين يثرب و درگذشت وى در آنجا بود . از جمله اينكه ابرهة بن يكسوم پيش از بعثت آن حضرت سپاهيان فيل را براى تخريب بيت اللَّه الحرام رهبرى كرد ، عبدالمطّلب گفت : اين خانه را صاحبى است كه او را باز مىدارد ، سپس اهل مكه گرد آمدند و او دعا كرد - اين ماجرا پس از آن بود كه سيف اين ذى يزن خبر داده بود - پس خداى تعالى پرنده ابابيل را برايشان فرستاد و آنها را از مكه و اهل مكه بازداشت . از جمله اينكه ابوجهل عمروبن هشام مخزومى نزد وى آمد كه او پشت ديوارى خوابيده بود در حالى كه سنگى با خود داشت و مىخواست آن حضرت رابزند ، سنگ به دست وى چسبيد . از جمله مرد بيابانى از ابوجهل كالاهايى براى او خريده بود و ابوجهل دربارهء او امروز و فردا مىكرد ، نزد قريش آمد و گفت : در برابر ابوالحكم ( ابوجهل ) كه حق مرا انكار دارد كمكم كنيد ! آنها به محمّد صلى الله عليه و آله و سلم اشاره كردند كه در كعبه نماز مىخواند ، گفتند : نزد اين مرد برو و از او كمك بخواه ! در حالى كه مرد بيابانى را مسخره مىكردند ! وى نزد پيامبر آمد و گفت : اى بندهء خدا در برابر عمروبن هشام كه حق مرا بازداشته است مرا كمك كن ! فرمود : آرى و با او رفت و در خانهء ابوجهل را زد ، ابوجهل دگرگونه بيرون آمد و گفت : چه مىخواهى ؟ فرمود : حق اين مرد بيابانى را بده ! گفت : خيلى خوب ! پس آن مرد بيابانى نزد قريش آمد و گفت : خدا به شما جزاى خير دهد ! مرا پيش آن مرد فرستاديد و او حق مرا گرفت . بعد كه ابوجهل آمد ، گفتند : حق آن مرد بيابانى را دادى ؟ گفت : آرى .