داشت كه هشام بن حكم به وى گفته است كه من اساساً از حرف زدن خوددارى كردم تا مهدى مرد ، چرا كه امام عليه السلام به من فرمود : اين روزها خوددارى كنم تا مهدى از دنيا برود ! « 1 »
5 - از اسد بن ابىالعلاء نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام در يكى از سالها به كسانى از شيعيانش كه موسم حج به مكّه برسند در مورد كارى كه داشت نامهاى نوشت : هيچ كس جز هشام آنجا نايستاد ! مىگويد : امام عليه السلام به او - هشام بن حكم - نوشت : « خداوند پاداش تو را بهشت قرار داد ! » . « 2 »
6 - از عبدالرّحمان بن حجّاج نقل كرده است ، مىگويد : از ابويحيى شنيدم كه نامهاى از امام كاظم عليه السلام به هشام بن حكم داد و گفت : بحث كلامى نكن كه من مأمورم به تو فرمان دهم : نبايد حرف بزنى ! مىگويد : از آن لحظه ديده نشد كه هشام بحث كند و من هم بحث نمىكردم . او گفت :
امام عليه السلام مرا فرمان داده است تا به تو امر كنم كه بحث نكنى و من فرستادهء اويم . ابويحيى مىگويد : هشام بن حكم يك ماه از كلام خوددارى كرد و چيزى نگفت . سپس سخن گفت ، عبدالرّحمان بن حجّاج نزد وى آمد و گفت : يا ابامحمّد ! ( كنيهء هشام ) سبحان اللَّه ! حرف زدى درحالى كه از حرف زدن منع شده بودى ! هشام گفت : مثل مرا از كلام منع نمىكنند .
ابويحيى مىگويد : چون سال بعد شد ، عبدالرّحمان بن حجّاج آمد و گفت : اى هشام ! آيا تو را خوشحال مىكند كه در خون مسلمانى شريك شوى ! هشام گفت : نه . گفت : ( امام كاظم عليه السلام فرمود : ) پس چگونه درخون
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 230 .
( 2 ) - همان .