3 - از حسن بن على بن يقطين نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام چنان بود كه هرگاه چيزى از حاجتهاى خود را مىخواست يا چيزى از امور مورد توجه خويش را به پدرم - على بن يقطين - مىنوشت : براى من فلان چيز را خريدارى كن و براى من فلان چيز را بگير ! و بايد هشام بن حكم آن را از طرف تو عهدهدار شود ! و هرگاه كارهاى ديگرى داشت ، به او ( على بن يقطين ) مىنوشت : برايم فلان چيز را خريدارى كن ! بدون اينكه از هاشم نام ببرد مگر در كارى كه مورد توجهش بود .
و خاطرنشان كرده است كه از توجه به وى و جايگاه وى در نزد او اين مطلب به او رسيده است كه پانزده هزار درهم براى او فرستاد و فرمود :
با اينها كار كن ، سودش مال خود و اصل مبلغ را به ما بازگردان ! هشام كه خدايش بيامرزد ! همانطور عمل كرد ، درود خدا بر ابوالحسن ! « 1 »
4 - از يونس نقل كرده است ، مىگويد : به هشام گفتم : اصحاب تو مىگويند : امام كاظم عليه السلام بهوسيلهء عبدالرّحمان بن حجاج به تو پيغام فرستاده است كه از حرف زدن خوددارى كن ! و همينطور به هشام بن سالم .
گفت : عبدالرّحمان بن حجّاج نزد من آمد و گفت : امام كاظم عليه السلام مىفرمايد : اين روزها از حرف زدن خوددارى كن !
براى مهدى عباسى مقالات مردم دستهبندى شده بود و در آندستهبندى ، جواليقيّه اصحاب هشام بن سالم آمده بود ، وى اين نوشته را مخفيانه خواند ، در آن نامى از كلام هشام برده نشده بود . يونس گمان
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 229 .