بن شاهك مرا طلبيد و گفت : اى بشّار ! مىخواهم امانتى را به تو بسپارم كه هارون آن را به من سپرده است . . . « 1 »
از على بن محمّد بن حسن انبارى برادر صندل نقل كرده است ، مىگويد : از طريق ديگرى به ما رسيده است كه چون هند بن حجاج در وقت مراجعتش خدمت امام عليه السلام رسيد ، فرمود : « اگر خواستى بهجاى خودت برگرد بهشت از آنِ تو است و اگر هم خواستى به خانهات بازگرد ؟ » گفت : به جاى خودم در زندان باز مىگردم ! خدايش بيامرزد ! « 2 »
يعقوب مغربى
1 - شيخ مفيد از على بن حمزه نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام بدون اينكه من بپرسم آغاز سخن كرد و فرود : « . . . » « 3 »
يونس بن عبدالرّحمان
1 - كشى از يونس بن عبدالرّحمان نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام فرمود : « اى يونس ! با آنها مدارا كن كه سخن تو آنها را درهم مىكوبد ! » يونس مىگويد : عرض كردم : آنها به من مىگويند : زنديق ( بىدين ) ! امام عليه السلام فرمود : « اگر در دست تو مرواريد باشد ، مردم بگويند :
آن سنگريزه است هيچ زيانى براى تو نخواهد داشت و اگر در دست تو
هامش
( 1 ) - اين حديث را در بخش « امامت و ولايت » به شماره ( 77 ) نقل كرديم ، در اينجا اضافاتى داشت كه در متن آورديم - م .
( 2 ) - رجال كشى : ص 372 .
( 3 ) - اختصاص : ص 89 . اين داستان را در بخش « امامت و ولايت » با اندك تفاوت لفظى به شمارهء ( 34 ) نقل كرديم - م .