آنها يعقوبيه گويند و از آن جمله اصحاب سليمان اقطع است و فرقهاى كه به ايشان جواليقيّه مىگويند .
يونس گفت : آن روز نامى از هشام بن حكم و اصحاب او نبرد . ازاينرو ( يونس ) گمان كرد كه امام كاظم عليه السلام كسى را نزد هشام فرستاده و به او گفته است كه در اين روزها از حرف زدن خوددارى كن ! زيرا كه اوضاع وخيم است ! هشام گفت : ازاينرو من از حرف زدن خوددارى كردم تا مهدى ( عبّاسى ) مرد و اوضاع آرام گرفت . و اين امرى بود كه از طرف آن حضرت صادر شد و خوددارى من مطابق فرمودهء او بود . « 1 »
2 - همو از هشام بن سالم نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام فرمود : « به هشام بگوييد : آنچه را كه قدريّه معتقدند به من بنويسد ! » مىگويد : هشام به آن حضرت نوشت : قدريّه پرسيدند : كسى كه در موردى نافرمانى خدا را كرده است ، آيا اين نافرمانى از خداست يا بهوسيلهء چيزى از مردم است يا چيزى است نه از طرف خداوند و نه از طرف مردم ؟ راوى مىگويد : همين كه نامهء هشام را به آن حضرت داد ، به ايشان فرمود : « نامه را به جهيمى « 2 » بدهيد ! » نامه را به وى دادند ، نگاهى به نامه كرد و گفت : او كارى نكرده است ! امام عليه السلام فرمود : « او چيزى را وانگذاشته است » .
ابواحمد مىگويد : آن طورى كه به من اطّلاع رسيده است : پيام اين نامه به امام صادق عليه السلام بوده است ! « 3 »
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 227 .
( 2 ) - احتمالًا منظور از جهيمى همان جهم بن ابى جهيم باشد كه از اصحاب امام وثقه است - م .
( 3 ) - رجال كشى : ص 228 .