دربارهء توحيد و صفات خدا و ديگر چيزهاى مورد اختلافشان مناظره كند تا ببينند برهان كدام يك قوىتر است !
هشام بن سالم قبول كرد كه نزد محمّد بن ابى عمير تكلّم كند و هشام بن حكم پذيرفت كه در حضور محمّد بن هشام باشد ، با هم بحث كردند و گفتگوى آنها ادامه يافت ، عبدالرّحمان بن حجاج به هشام بن حكم گفت :
بهخدا سوگند كه تو به خداى بزرگ كافر شدى و در آنباره ملحد و بىدين گشتى ! واى بر تو نتوانستى چيزى را شبيه كلام پروردگارت پيدا كنى مگر چوبى كه با آن بزنى !
جعفر بن محمّد بن حكيم مىگويد : طى نامهاى به امام كاظم عليه السلام نوشت سخنان و گفتگوى آنها را بازگو كرد و از ايشان درخواست كرد اعلام فرمايد : سخنى كه دربارهء صفات خداى باعظمت سزاست كه شخص معتقد باشد ، چيست ؟ امام عليه السلام در پاسخ نامهء وى جواب داد : « خدا تو را بيامرزد ! منظور تو را فهميدم ، بدان - خدايت رحمت كند ! - خداوند بالاتر ، برتر و بزرگتر از آن است كه به كنه صفت او برسند بنابراين به آنچه او خود خويشتن را وصف كرده است توصيف نماييد و از غير آن خوددارى كنيد ! » . « 1 »
هند بن حجّاج
1 - كشى از بشّار آزاد شدهء سندى بن شاهك نقل كرده است ، مىگويد :
من از جمله دشمنترين مردم نسبت به آل ابىطالب بودم روزى سندى
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 237 .