حجاز شد محمّد بن اسماعيل نزد هارون از عمويش سعايت كرد و گفت :
من نمىدانستم در روى زمين دو خليفه است كه براى هر دو ماليات و خراج مىفرستند ! رشيد گفت : واى بر تو ! من و ديگر چه كسى خليفه است ؟ محمّد گفت : موسى بن جعفر و تمام اسرار او را فاش كرد . هارون پس از شنيدن سخنان وى موسى كاظم عليه السلام را دستگير و زندانى كرد و باعث هلاكت آن حضرت شد و محمّد بن اسماعيل در نزد هارون موجّه شود با وى به عراق رفت و در بغداد مرد ، و ابوالحسن موسى عليه السلام او را نفرين كرد و خداوند نفرين او را دربارهء وى و فرزندانش مستجاب نمود . « 1 »
34 - علّامهء مجلسى از ابراهيم بن ابى محمود از قول يكى از شيعيان نقل كرده است ، مىگويد : به امام رضا عليه السلام گفتم : آيا امام مىداند كه چه وقت مىميرد ؟ فرمود : « آرى ، از راه تعليم مىداند حتّى جلوتر از آن را ! » .
گفتم : آيا امام كاظم عليه السلام مىدانست كه خرما و ريحانى كه يحيى بن خالد براى او فرستاده بود ، زهرآلوده است ؟ فرمود : « آرى » گفتم : پس با اينكه مىدانست آن را خورد ؟ فرمود : « خداوند براى اينكه حكم قضا اجرا شود فراموشى را بر دل او افكند و از ياد او برد ! » . « 2 »
35 - باز از ابراهيم بن ابى محمود نقل كرده است مىگويد : از امام رضا عليه السلام پرسيدم آيا امام مىداند كه چه وقت مىميرد ؟ فرمود : « آرى » گفتم : وقتى كه يحيى بن خالد خرما و ريحان زهرآلود را براى موسى عليه السلام فرستاد ، او مىدانست ؟ فرمود : « آرى » گفتم : با اينكه مىدانست اگر خورده باشد پس به كشتن خودش كمك كرده است ؟ فرمود : « پيش از
هامش
( 1 ) - سرّ السّلسلة العلويّه : ص 35 .
( 2 ) - بحارالأنوار : 48 / 235 .