كه كيسهء مرحمتى موسى عليه السلام را دريافت كرده و باز هم از تنگدستى شكايت دارد !
موسى هادى او را دستگير كرد و زندانى نمود ، در عالم خواب على بن ابىطالب عليه السلام را ديد به او فرمود : « اى موسى !
« فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ »
. « 1 » اواز خواب پريد و دانست كه منظور موسى بن جعفر عليهما السلام است از اين رو دستور داد او را آزاد كردند ، پس از آن با وى بد بود اما پيش از آنكه آزارى به آن حضرت برساند هلاك شد .
چون هارون خلافت را صاحب شد او را گرامى داشت و بزرگ شمرد سپس او را دستگير كرد و نزد فضل بن يحيى زندانى نمود سپس از نزد او بيرون كرد و تحويل سندى بن شاهك داد و هارون خود به شام رفت به يحيى بن خالد دستور داد او را بكشد ! به قولى او را مسموم كرد و به قولى در فرشى پيچيد تا از دنيا رفت سپس بين مردم آورد و وانمود كرد كه به اجل خود از دنيا رفته است ! و سه روز بر سر راه مردم گذاشته بود . عابران مىآمدند و به او نگاه مىكردند سپس همانجا مىنوشتند ( در طومارى مىنوشتند كه او به اجل خود مرده است ! ) و در مقابر قريش به خاك سپردند . « 2 »
33 - ابونصر بخارى مىنويسد : محمّد بن اسماعيل بن جعفر عليه السلام با عمويش موسى كاظم عليه السلام همراه بود و براى او نامههاى مخفيانه را به شيعيان آن حضرت در اطراف عالم مىنوشت ، همين كه هارون وارد
هامش
( 1 ) - محمّد / 22 : اگر ( از اين دستورها روگردان شويد ) جز اين انتظار نمىرود كه در زمين فساد و قطع رحم كنيد .
( 2 ) - عمدة الطّالب : ص 196 .