تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
كردند كه خانه به لرزه افتاد و تمام آن سرا او را لعنت كرد ! اين خبر به يحيى بن خالد رسيد ، يحيى سوار بر مركب به نزد هارون رفت و از غير در معمولى كه مردم وارد مىشوند ، از پشت سر هارون به‌طورى وارد شد كه او نفهميد ! سپس گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] به من توجّه كنيد ! او با ناراحتى به وى گوش داد ، گفت : از فضل خطايى سر زده است ! من خواستهء شما را تأمين مىكنم ! هارون با شنيدن اين سخن چهره‌اش باز و خورسند شد ! رو به مردم كرد و گفت : فضل ، در موردى از فرمان من سرپيچى كرده بود ازاين‌رو من او را لعنت كردم ولى اكنون كه توبه كرده و سر به فرمان ما نهاده است شما هم از او راضى باشيد ! همهء آنها گفتند : ما دوست داريم كسى را كه شما دوست بداريد و دشمنيم با كسى كه با شما دشمنى كند ! و اينك ما او را دوست مىداريم . سپس يحيى بن خالد به‌سرعت بيرون آمد تا به بغداد رسيد ، مردم با ديدن او نگران و مضطرب شدند ولى او وانمود كرد كه او براى سامان دادن به كارهاى مردم و بررسى رفتار كارگزاران آمده و سرگرم اين حرفها ! پس از ورود ، سندى را طلبيد و دربارهء امام عليه السلام فرمان داد ، او را به فرشى پيچيدند و فراشهاى نصرانى روى او نشستند . امام عليه السلام به هنگام وفاتش به سندى گفت : تا آزاد شدهء آن حضرت راكه در نزد سراى عباس بن محمّد در « مشرعة القصب » است براى غسل دادن بدن وى احضار كند ! سندى به فرمودهء آن حضرت عمل كرد . سندى مىگويد : از آن حضرت خواستم تا اجازه دهد من پيكر او را كفن كنم ، خوددارى كرد و فرمود : ما اهل‌بيت مهريّهء زنانمان و نخستين حج ( واجب ) مان و كفن مرده‌هايمان از مال پاكماست و كفن من نزد من آماده
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 205 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى