سبز مىشود و مىميرم ! » .
در روايت ديگرى آمده است كه آن حضرت فرمود : « اى فلانى ! و اى فلانى ! امروز مرا زهر دادهاند و فردا بدنم زرد مىشود و پس فردا سياه مىشود و مىميرم ! » .
در « كبار الأنوار » است كه به مسيّب فرمود : « هر وقت او جرعهاى آب برايم خواست و من آب را خوردم ، شكمم ورم كرد و رنگم زرد و اعضاى بدنم رنگ برنگ شد همان نشانهء مرگ من است ! » .
نقل است كه آن حضرت به مسيّب فرمود : « اين پليد پسر شاهك مىگويد : كار تجهيز بدن مرا برعهده مىگيرد و مرا به خاك مىسپارد ، هيهات كه هرگز چنين شود ! » . مسيّب مىگويد : ديدم كسى طرف راست آن حضرت نشسته است همين كه از دنيا رفت او غايب شد ، به هارون خبر رسيد . سندى گمان مىكرد كه او تجهيز مىكرد ، در حالى كه آن غسل مىداد ، كفن مىكرد و حنوط مىنمود ! بدن را برداشتند بردند در مقابر قريش به خاك سپردند .
همين كه امام عليه السلام درگذشت : سندى بدن او را بيرون آورد و روى جسر بغداد قرار داد و ندا دادند : اين موسى بن جعفرى است كه شيعيان گمان مىبرند او نمىميرد ، بنگريد او را ! اين را بهخاطر اعتقاد واقفيّه گفت كه او را قائم عليه السلام و زندان او را غيبت قائم مىدانستند . اما سرانجام ، سندى را اسبش رم كرد و او را داخل آب انداخت ، غرق شد از بين رفت و خداوند جمع يحيى بن خالد را نيز پراكند !
بعضى گفتهاند : سليمان بن جعفر بن ابىجعفر منصور يك روز بارانى در دالان منزلش نشسته بود ناگهان جنازهء امام عليه السلام را عبور دادند ، گفت :
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 198
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٩٨