بست و دو كجاوهء سرپوشيده خواست و آن حضرت را در يكى از آنها قرار داد ، دو استر از سراى وى بيرون آمد و با هر كدام گروهى از سپاهيان بودند و يكى از آنها را به راه بصره و ديگرى را به راه كوفه بردند . و ابوالحسن داخل كجاوهاى بود كه راهى بصره بود . و دستور داد او را تسليم عيسى بن جعفر بن منصور كنند ، يك سال نزد وى زندانى بود . عيسى نامهاى به هارون نوشت : امر موسى و ماندن او در زندان من به طول انجاميد ، من حال او را آزمودهام و كسى را گذاشتهام كه سخنان او را مىشنود ، نه دربارهء شما و نه دربارهء من نفرينى نكرده و بدى نگفته است . و براى خودش جز طلب مغفرت چيزى نمىگويد ! اگر كسى را بفرستيد تا از من او را تحويل بگيرد و اگرنه من او را آزاد مىكنم زيرا كه من از زندان بودن او احساس گناه مىكنم ! هارون كسى را فرستاد او را از عيسى تحويل گرفت و به بغداد برد و تسليم فضل بن ربيع داد تا او را بكشد ولى فضل قبول نكرد هارون دستور داد او را به فضل بن يحيى تحويل دادند ، فضل بر او گشايش داد و او را گرامى داشت ! هارون مسرور خادم را فرستاد تا از حال وى اطّلاع حاصل كند ، او ديد همانطور است كه گفتهاند پس دستور داد سندى و عباس بنمحمّد را كه فضل بن يحيى را تازيانه بزنند ! پس سندى در حضور مسرور او را صد تازيانه زد و جريان را به هارون گزارش كرد .
هارون گفت : اى مردم ! فضل بن يحيى نافرمانى مرا كرد و سر از طاعت من پيچيد پس او را لعنت كنيد ! مردم از هر طرف او را لعنت كردند ! يحيى بن خالد چارهاى انديشيد و ( به هارون ) گفت : فضل اشتباهى كرده است ، من خود آنچه مىخواهيد انجام مىدهم ! هارون پس از شنيدن
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٩٦