خوابيده بودم ناگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تشريف آوردو فرمود : يا موسى تو را مظلومانه زندانى كردهاند ، اين كلمات را بگو تا امشب را در زندان نمانى ! گفتم : پدر و مادرم فدايت باد ! چه بگويم ؟
فرمود : بگو ! اى شنوندهء هر صدا و اى آنكه بر همهء ممكنات ( هر چه كه در عرض نابودى است ) سبقت دارى و اى خدايى كه گوشت را بر استخوان مىپوشانى و پس از مرگ آن را پراكنده مىسازى ! تو را به نامهاى نيكويت و به اسم اعظم اكبرت كه اندوخته و پنهان است ، هيچيك از مخلوقات از آن مطّلع نيست . اى بردبار شكيبا كه كسى را ياراى برابرى با او نيست ، اى نيكوكارى كه هرگز احسانت قطع نگردد و كسى شمار آن را نداند ، گرفتارى مرا بر طرف كن ! اينها را گفتم و درنتيجه اين شد كه مىبينى ! » . « 1 »
43 - خطيب بغدادى ازمحمّدبن اسماعيل نقل كرده است ، مىگويد : . . . « 2 »
44 - ابن خلكان مىنويسد : موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) تا زمان ( حكومت ) هارون الرشيد ، در مدينه اقامت داشت ، هارون در ماه رمضان سال 179 از عمره ( به مدينه ) آمد و موسى ( بن جعفر عليهما السلام ) را با خود به بغداد برد و در آنجا زندانى كرد تا در زندان وى درگذشت . « 3 »
45 - ابن اثير مىگويد : سبب بازداشت موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) آن بود كه هارون در ماه رمضان سال 179 به عمره رفت ، همين كه به مدينه -
هامش
( 1 ) - مروج الذهب : 3 / 356 .
( 2 ) - تاريخ بغداد : 13 / 31 . اين حديث عين شماره ( 39 ) بود - م .
( 3 ) - وفيات الأعيان : 4 / 394 .