تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
كاخ هارون رسيديم ، فرستادهء هارون بر من سبقت گرفت و هارون را از آمدن من مطّلع ساخت ، اجازه ورود مرا داد ، وارد شدم ، ديدم روى بسترش نشسته است ، سلام دادم ، لحظه‌اى ساكت ماند ، هوش از سرم پريد و نگرانيم چند برابر شد . سپس رو به من كرد و گفت : عبداللَّه ! آيا مىدانى چرا در اين موقع تو را طلبيدم ؟ گفتم : نه ، يا اميرالمؤمنين [ ! ] گفت : من هم‌اكنون در عالم خواب ديدم ، مرد سياه چهره‌اى با اسلحه نزد من آمد و گفت : اگر همين الآن موسى بن جعفر عليهما السلام را آزاد نكنى با همين سلاح گردنت را مىزنم ، زود برو او را آزاد كن ! گفتم : يا اميرالمؤمنين [ ! ] موسى بن جعفر را آزادكنم ؟ گفت : آرى ، سه مرتبه پرسيدم ، گفت : آرى هم‌اكنون برو ! او را آزاد كن و سى هزار درهم به او بده و به او بگو : اگر مايلى نزد ما بمانى ، هر چه بخواهى در اختيار تو مىگذاريم و اگر دوست دارى ( به مدينه ) برگردى اختيار با خود شماست ! عبداللَّه مىگويد : به زندان رفتم تا او را بيرون كنم ، همين كه امام عليه السلام مرا ديد از جا به سمت من پريد سرپا ايستاد ، گمان كرد كه مأموريت دارم تا آزارى به او برسانم ! گفتم : نترس ، اميرالمؤمنين [ ! ] به من دستور داده است تو را آزاد كنم و سى هزار درهم به شما بدهم و نيز پيشنهاد كردند : اگر مايليد در اينجا نزد ما بمانيد ، هر چه بخواهيد در اختيار شماست و اگر دوست داريد ( به مدينه ) برگرديد ، اختيار با شماست ! سى هزار درهم را به او دادم و او را آازد كردم و به او گفتم : من از كار شما در شگفتم ! فرمود : « من قضيّه را براى تو بازگو مىكنم : من در آن ميان كه
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 161 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى