مىگويد : بزرگى از مردم « قطعة الرّبيع » از عامّه ؛ از كسانى كه سخنشان قابل قبول است ، به من گفت : يكى از اهل اين خانواده را كه مردم به فضل و برترى او قائلند ، ديدم كه هرگز در پارسايى و فضلش كسى را نظير او نديدهام .
پرسيدم : او كه بود ؟ و چگونه او را ديدى ؟ گفت : در روزگار سندى بن شاهك گروهى از بزرگان كه به نيكى منسوبند جمع شديم و بر موسى بن جعفر عليهما السلام وارد شديم سندى به ما گفت : اى بزرگان ! به اين مرد نگاه كنيد ، آيا آسيبى به او رسيده است ؟ زيراكه مردم گمان مىبرند او را آسيبى رساندهاند و در اينباره حرفهاى زيادى مىزنند ! درحالى كه اين منزل او و اين بستر او ؛ منزلى وسيع بدون هيچ تنگنايى ! اميرالمؤمنين [ ! ] هيچ قصد بدى نسبت به او ندارد ، فقط منتظر است كه از سفر برگردد و دربارهء او نظر دهد ، اينك او از هر جهت سالم و در گشايش است ؛ از او بپرسيد ! آن مرد بزرگ مىگويد : براى همهء ما هيچ چيز اهميت نداشت جز اينكه به آن مرد و به فضل و سيمايش نگاه كنيم .
امام عليه السلام با شنيدن سخنان او ، فرمود : « اما آنچه را كه او ( سندى ) دربارهء وسعت جا و گشايش و نظاير اينها گفت ، به ظاهر همانطور است كه او گفت جز اينكه من به اطّلاع شما مىرسانم اى گروه حاضران ! او با نُه دانهء خرما مرا مسموم كرده است و فردا رنگ من زرد خواهد شد و پس فردا از دنيا مىروم ! » .
نگاه كردم ، ديدم ، سندى بن شاهك بدنش مانند شاخههاى درخت خرما مىلرزد و نگران است ! حسن بنمحمّد مىگويد : براستى كه آن بزرگمرد ، از نخبگان عامّه ، مردى راستگفتار و مقبول القول و نزد مردم
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٦٥