تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
على ساكنها السّلام - برگشت ، كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفت تا آن را زيارت كند و مردم نيز همراه او بودند ، چون كنار قبر رسيد ، ايستاد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا ! اى پسرعمو ! از باب فخر و مباهات بر حاضران كه اطراف او بودند ! موسى بن جعفر ( عليهما السلام ، كه حضور داشت ) نزديك قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفت و گفت : « سلام بر تو اى پدر ! » هارون با شنيدن كلام امام عليه السلام رنگش تغيير كرد و گفت : يا اباالحسن ! براستى كه اين افتخار بزرگى است ! سپس او را گرفت و با خود به عراق برد و در نزد سندى بن شاهك او را زندانى كرد و خواهر سندى بن شاهك كه زن ديندارى بود ( و معتقد به امامت ) عهده‌دار زندان او شد . از آن حضرت نقل كرده است كه چون نماز عشا را مىخواند حمد و سپاس خدا را مىگفت و دعا مىكرد تا نيمه‌شب سپس برمىخاست نماز مىخواند تا هنگام نماز صبح ، پس از نماز صبح ذكر خدا را مىگفت تا طلوع آفتاب ، آنگاه مىنشست تا روز بالا مىآمد ، سپس مىخوابيد و پيش از ظهر بيدار مىشد ، وضو مىگرفت و نماز مىخواند تا نماز عصر را به‌جا مىآورد ، همچنان ذكر خدار ا مىگفت ، تا نماز مغرب را مىخواند و بعد بين نماز مغرب و عشا نماز استحبابى مىخواند ، روش آن حضرت اين بود تا وقتى كه از دنيا رفت . خواهر سندى چنان بود كه هر وقت او را مىديد ، مىگفت : زيان‌كار است گروهى كه اين مرد صالح را مىآزارد ! او به كاظم از آن جهت ملقّب شد كه به هر كس به او بدى كرده بود ، نيكى مىكرد . همواره روش او چنين بود ، و موقعى كه زندانى بود ، نامه‌اى به هارون نوشت كه هيچ روزى از روزهاى گرفتارى من نمىگذرد مگر از روزهاى خوشى و رفاه