و پرسيد : « اى كنيز خدا چرا گريه مىكنى ؟ » .
گفت : اى بندهء خدا ! من بچههاى يتيمى دارم و تنها وسيله معاش من و كودكانم از اين ماده گاو بود ، او هم كه مرد ، من و بچههايم نااميد شديم و هيچ راه چارهاى نداريم ! امام عليه السلام با شنيدن سخن آن زن كنارى رفت و دو ركعت نماز خواند سپس دست خود را بالا برد و دست راستش را وارونه كرد و لبهايش را حركت داد . آنگاه از جا بلند شد ، به سراغ گاو رفت ، او را سيخى زد يا با پايش او را تكان داد ، گاو روى زمين سرپا ايستاد ! همين كه چشم آن زن به گاو افتاد كه سرپا ايستاده است ، گفت : قسم به پروردگار كعبه كه اين مرد عيسى بن مريم است مردم جمع شدند ، امام عليه السلام به راه خود رفت . « 1 »
39 - اربلى از احمد بن اسماعيل نقل كرده است ، مىگويد : موسى بن جعفر عليهما السلام از زندان نامهاى به هارون نوشت : « محققاً هيچ روزى از روزهاى گرفتارى من هرگز به پايان نمىرسد مگر آنكه روزى از روزهاى خوشى تو نيز مىگذرد ، تا اينكه همهء ما به روزى مىرسيم كه آن را پايانى نيست ! و آنجاست كه تبهكاران زيان مىبينند ! » . « 2 »
40 - ابوالفرج اصفهانى از يحيى بن حسن علوى و ديگران نقل كرده ، مىگويند : علت دستگيرى موسى بن جعفر عليهما السلام آن بود كه هارون پسرشمحمّد ( امين ) را نزد جعفر بنمحمّد بن اشعث گذاشته بود و يحيى بن خالد بن برمك بر او ( جعفربنمحمّد ) حسد برد و گفت : اگر خلافت به محمّدامين برسد ( چون جعفر به امامت معتقد است و او را با عقيدهء خود
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 371 .
( 2 ) - كشف الغمّه : 2 / 218 .