33 - از خالد سمّان طبق خبرى نقل كرده است كه هارون مردى به نام على بن صالح طالقانى را طلبيد و به او گفت : تو گفتهاى كه ابراز كشور چين تو را به طالقان رسانده است ؟ گفت : آرى . گفت : بگو ببينم چهطور شد ؟ آن مرد گفت : قايق من در اعماق دريا شكست ، تا سه روز من روى تختهاى ماندم ؛ امواج به من مىخورد سرانجام مرا به خشكى انداخت ، ناگهان رودخانهها و درختانى را ديدم ، زير درختى خوابيدم ، در آن ميان كه خوابم برده بود صداى هولناكى را شنيدم ، بيمناك و هراسان از خواب بيدار شدم ناگهان دو جانور را ديدم به شكل اسب كه با هم مىجنگند ، نمىتوانم خوب توصيف كنم همين كه مرا ديدند داخل دريا رفتند ، در آن بين كه من همچنان بودم پرندهء بزرگى را ديدم كه نزديكى من در كنار غارى بالاى كوه فرود آمده است ، بلند شدم ، پنهانى زير درخت تا نزديك او رفتم خوب ببينم ، همين كه مرا ديد ، پريد . و من شروع كردم در پى او رفتم .
چون نزديك آن غار ايستادم ، تسبيح و تهليل و تكبير و تلاوت قران را شنيدم ، نزديك غار رفتم مناديى از داخل غار صدايم زد : اى على بن صالح طالقانى خدايت بيامرزد ! وارد شو ! من وارد شدم و سلام دادم ، ناگهان مردى ستبر ، درشت اندام با دست و پاى پرگوشت ، عظيمالجثّه با شكم برآمده درهم پيچيده ! جواب سلام مرا داد و گفت :
على بن صالح طالقانى تو از معدن گنجهايى ، دارى به گرسنگى و تشنگى و ترس آزموده مىشوى ! اگر نبود كه خداوند امروز تو را مورد لطف و رحمت قرار داده و نجاتت داد و با آبى خشگوار سيرابت كرد ، فهميدى آن وقتى كه سوار كشتى شدى چقدر در دريا بودى و موقعى كه
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٥٠