سپس هر دوى آنها از چشمها ناپديد شدند
بعد از خوردن آن ملعون در حضور مردم ! « 1 »
32 - از على بن حمزه نقل كرده است ، مىگويد : هارون به خدمتكارانش پيشنهاد مىكرد : همين كه موسى بن جعفر از نزد وى بيرون شد او را بكشند و آنها نيز تصميم مىگرفتند ، ولى هيبت و ترسى بر دل آنها وارد مىشد ! چون اين وضع طولانى شد دستور داد تمثالى از چوب ساختند و چهرهاى چون موسى بن جعفر عليهما السلام روى آن قرار دادند و چنان بود كه هر وقت مست مىشدند به آنها دستور مىداد تا آن تمثال را با كاردها سر ببرند و آنها همواره اين كار را مىكردند ! تا اينكه روزى همهء آنها را در يك جا جمع كرد درحالى كه مست بودند و سرور ما ( موسى بن جعفر عليهما السلام ) را به جانب ايشان بيرون آوردند . همين كه او را ديدند به رسم همان تمثال قصد او را كردند ، چون امام عليه السلام از قصد آنها مطّلع شد سخنى به زبان خزرى و تركى با آنها گفت ، كاردها از دستشان افتاد و به پاى آن حضرت افتاده و بوسيدندو نزد او زارى مىكردند و دنبال او رفتند و تا منزلى كه ميرفت او را بدرقه نمودند ، مترجم از حال آنها پرسيد ، گفتند : اين مرد همه ساله نزد ما مىآمد و احكام ما را داورى مىنمود و ما را از هم راضى مىكرد و بههنگام خشكسالى شهر و ديار ما ، به وسيله او سيراب مىشد و چون مصيبتى بر ما نازل مىشد ، به او پناه مىبرديم . پس به ايشان قول داد كه دوباره به آنها چنين دستورى را نخواهد داد ، آنها برگشتند . « 2 »
هامش
( 1 ) - المناقب : 2 / 365 .
( 2 ) - همان .