ريش و مادههاى آنها بر سر موهايى همچون زنان دارند . پيكرشان همچون پيكر ماهى با فلس هايى چون فلسهاى ماهى و شكمهايى چون شكم ماهىها و بهجاى بالها دستها و پاهايى همچون دست و پاى آدميان دارند ، درخشندگى زيادى بهخاطر آراستگى به پرتوهاى زيادى دارند كه چشم بيننده را خيره مىكند بهحدى كه عاجزانه بايد چشم را بازگرداند ، خوراكشان تقديس و تهليل و تكبير است .
هرگاه يكى از آنها در تسبيح كوتاهى كند خداوند بازهاى سفيدى را بر او مسلّط كند تا او را بخورد و روزى او گرداند و براى تو خوردن آن حلال نيست و با زرهى خود را حفاظت كن ، مبادا آن را از چنگال اين باز بگيرى كه خدا او را برانگيخته تا آن را بخورد ! » .
هارون پس از شنيدن سخنان امام عليه السلام گفت : طشت را بيرون ببريد ! نگاهى به آن حيوان كرد ديد هيچ تفاوتى با آنچه ابوالحسن عليه السلام فرمود ، ندارد سپس امام عليه السلام برگشت و هارون آن حيوان را جلوى باز انداخت و او قطعه قطعه كرد و خورد ؛ نه خونى از او چكيد و نه چيزى باقى ماند .
هارون به گروه هاشميان و تمام حاضران گفت : آيا به نظر شما اگر اين ماجرا را نقل مىكردند ، ما باور مىكرديم ؟ ! « 1 »
27 - فتّال نيشابورى مىگويد : چون هارون الرشيد وارد مدينه شد . . . « 2 »
28 - ابن قولويه از على بن حسان با يك واسطه نقل كرده است ،
هامش
( 1 ) - الثّاقب فى المناقب : ص 178 .
( 2 ) - روضة الواعظين : ص 184 . بقيّه مطالب عين سه سطر آخر شمارهء ( 24 ) بود - م .