تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
نيستيد ؟ هارون گفت : من رهبر ظاهرى اين جمعيت از روى قهر و غلبه هستم ولى موسى بن جعفر عليهما السلام امام به حق و راستين است ، پسرم ! به‌خدا سوگند كه او به مقام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از من و از تمام مردم سزاوارتر است . و به‌خدا سوگند كه اگر تو در امر حكومت با من مخالفت كنى عضوى را كه چشمانت در آن است ( سرت را ) از تن جدا مىكنم ! زيرا كه سلطنت عقيم است ! چون خواست از مدينه به جانب مكه حركت كند دستور داد تا كيسهء سياهى را كه دويست دينار داشت براى امام عليه السلام ببرند ؛ رو به فضل كرد و گفت : اين را نزد موسى بن جعفر عليهما السلام ببر و به او بگو : اميرالمؤمنين [ ! ] مىگويد : اكنون ما در تنگنا هستيم و بعدها احسان ما به شما خواهد رسيد ! ( مأمون مىگويد : ) در مقابلش ايستادم گفتم : يا اميرالمؤمنين [ ! ] تو به فرزندان مهاجران و انصار و ساير قريش و بنى هاشم و كسانى را كه حسب و نسبشان را نمىشناسى پنج هزار دينار و بيشتر مىدهى ولى به موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) با آن همه احترام و بزرگداشت دويست هزار دينار ؛ كمترين مقدارى را كه به كسى از مردم عطا مىكنى ، مىدهى ؟ ! هارون گفت : خاموش باش ! اى بىمادر ! اگر من مال زيادى به او بدهم از او درامان نيستم شايد فردا با صد هزار شمشيرزن از شيعيان و طرفدارانش رودروى من بايستد ، بنابراين تنگدستى و پريشانى اين شخص و اهل‌بيتش براى من و شما بهتر از بازنگهداشتن دست و بىنياز ساختن آنهاست ! بعضى گفته‌اند : همين كه هارون وارد مدينه شد به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رفت درحالى كه مردم نيز به همراه او بودند ، جلوى قبر رفت و گفت : درود بر تو اى رسول خدا ! درود بر تو اى