تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
گفت : نمىگيرم مگر نقدينه‌اى چنين و چنان باشد ، دستور داد همان‌طور سى هزار دينار نقدى را دادند . رشيد حرف‌هاى او را شنيد دستور داد دويست هزار درهم از پولى كه از اطراف كشور مىگيرند به او بدهند يكى از بخش‌هاى خاورى را انتخاب كردند ، فرستاده‌هاى هارون براى دريافت آن مال رفتند و او ايستاد تا پول‌ها را دريافت كند . يكى از همان روزها به مستراح رفت ، اسهال خونى گرفت و تمام امعاى درونيش بيرون ريخت و هر چه خواستند بازگردانند ممكن نشد با همان وضع خود درگير بود ، داشت جان مىداد كه آن پول را آوردند ، گفت : من كه دارم جان مىدهم پول‌ها را چه كنم ؟ ! هارون الرشيد همان سال به حج رفت ، اوّل از مدينه شروع كرد ، در آنجا ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام را دستگير نمود ، بعضى مىگويند : او چون وارد مدينه شد ، موسى عليه السلام با گروهى از بزرگان از او استقبال كرد و طبق معمول امام عليه السلام به مسجد رفت و هارون تا شب ايستاد و شب كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفت و گفت : يا رسول اللَّه ! من از كارى كه مىخواهم انجام دهم عذر مىخواهم ؛ مىخواهم موسى بن جعفر عليهما السلام را زندانى كنم زيرا كه او مىخواهد بين امّت تو تفرقه ايجاد كند و خون‌ريزى به پا شود . سپس دستور داد او را از مسجد گرفتند و نزد وى بردند . او دو كجاوه سرپوشيده خواست ؛ يكى را بر يك استر و ديگرى را روى استر ديگر نهاد و هر دو استر را از سراى هارون با كجاوه‌هاى سرپوشيده بيرون كردند با هر كدام از آنها اسب سوارانى بودند كه بخشى از آنها بايك