است . سپس گفت : روزى موسى بن جعفر عليهما السلام بر هارون وارد شد ، او از جا برخاست و از وى استقبال كرد و او را بالاى مجلس نشاند و خود در مقابل او نشست و بين آنها سخنانى رد و بدل شد ، سپس موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) به پدرم گفت : « يا اميرالمؤمنين [ ! ] خداى عزّ و جلّ از واليان خود پيمان گرفته است كه مستمندان امّت را دستگير كنند و بدهى بدهكاران را بپردازند و عايلهمندانشان را كمك كنند و برهنهشان را بپوشانند و به تهىدستانشان احسان نمايند در حالى كه شما به چنين كارى از همه سزاوارتر هستيد » . هارون گفت : يا اباالحسن ! من اين كار را مىكنم !
آنگاه امام عليه السلام بلند شد و هارون نيز به احترام او برخاست و پيشانى و صورت او را بوسيد سپس به من ، امين و مؤتمن گفت : عبداللَّه ، محمّد و ابراهيم ! در محضر پسرعمو و سرورتان حركت كنيد ، ركاب او را بگيريد و جامه هايش را راست كنيد و تا خانهاش او را بدرقه نماييد !
پس ابوالحسن موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) بهصورت يك رازى بين من و او مرا به خلافت مژده داد و فرمود : « چون زمام اين امر را به دست گرفتى ، با فرزندان من خوشرفتارى كن ! » بعد برگشتيم . من از فرزندان پدرم از همه پرجرأتتر بودم ، وقتى كه مجلس خلوت شد ، گفتم : يا اميرالمؤمنين [ ! ] اين مرد كه بود كه اينقدر تعظيم و احترام كردى و از جا برخاستى و از او استقبال كردى و او را بالاى مجلس نشاندى و خود پايينتر از او نشستى و ما را دستور دادى تا ركاب او را بگيريم ؟ هارون گفت : اين امام مردم و حجت خدا بر خلق و خليفهء او بر بندگان اوست . گفتم : يا اميرالمؤمنين [ ! ] مگر تمام اين اوصاف مال شما نيست و شما واجد آنها
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٤٠