كجاوه به سمت بصره و گروه ديگر با كجاوهء ديگر به سمت كوفه رفتند ، امام عليه السلام در كجاوهاى بود كه راهى بصره شد .
هارون اين كار را بدان جهت كرد كه مردم دربارهء ابوالحسن گمراه شوند و دستور داد آنها كه با كجاوهء امام عليه السلام بودند او را به عيسى بن جعفر بن منصور كه در آن وقت در بصره بود ، تحويل دهند . تسليم او كردند و يك سال نزد او زندانى بود ، هارون به او نوشت تا او را بكشد ولى عيسى بن جعفر با بعضى از نديمان وافراد موثق خودمشورت كرد ، آنها گفتند : دست نگهدار و اين كار را نكن ! اين بود كه عيسى بن جعفر به هارون نوشت : جريان موسى بن جعفر و ماندن او در زندان وى طولانى شده است ، درحالى كه من بررسى كردم و جاسوسانى را بر او گماردم در تمام اين مدّت جز عبادت خدا كارى نداشت و حتّى كسى را گماردم تا دعاهاى او را گوش بدهد ، و او دعايى نه بر ضد شما كرد و نه بر خلاف من و از ما به بدى ياد نكرد و براى خودش جز طلب مغفرت و رحمت ننمود ، اگر شما كسى را بفرستيد كه او را از من تحويل بگيرد و اگر نه من او را آزاد مىكنم زيرا كه از بازداشت او من رنج مىبرم ! « 1 »
24 - ابومنصور طبرسى مىگويد : نقل است كه مأمون به قوم خود گفت : آيا مىدانيد كه چه كسى تشيّع را به من آموخت ؟ آنها گفتند : نه بهخدا قسم نمىدانيم ، گفت : هارون آن را به من آموخت . گفتند : چگونه ممكن است درحالى كه هارون اهلبيت را مىكشد ؟
مأمون گفت : اهلبيت را بهخاطر سلطنت مىكشد زيرا كه سلطنت عقيم
هامش
( 1 ) - ارشاد : ص 280 .