17 - ابن عماد حنبلى در شرح حال ابوالحسن موسى عليه السلام مىنويسد :
مهدى او را به بغداد طلبيد و بازداشت كرد و شبى علىّ - كرّم اللَّه وجهه - را در خواب ديد . . . « 1 »
آنچه بين امام عليه السلام و رشيد گذشت
1 - كلينى از على بن حسان با يك واسطه نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام ، هارون خليفهء عبّاسى ، عيسى بن جعفر و جعفر بن يحيى در مدينه بودند ، با هم كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدند هارون به امام عليه السلام گفت :
جلو برو ! او نرفت پس هارون جلو رفت و سلام داد و گوشهاى ايستاد ، عيسى بن جعفر به امام كاظم عليه السلام گفت : جلو برو ! باز هم امام عليه السلام نرفت و عيسى رفت و سلام داد و كنار هارون ايستاد ، جعفر به امام عليه السلام گفت : جلو برو ! باز هم خوددارى كرد جعفر رفت و سلام داد و رفت كنار هارون ايستاد . امام عليه السلام جلو رفت و عرض كرد : « سلام بر تو اى پدر ! از خداوندى كه تو را برگزيد و گلچين كرد و هدايت نمود و بهوسيلهء تو ( ديگران را ) هدايت كرد ، درخواست دارم كه بر تو درود فرستد ! » هارون به عيسى گفت : شنيدى چه گفت ؟ گفت : آرى . هارون گفت : گواهى مىدهم كه براستى پيامبر پدر اوست . « 2 »
2 - حميرى نقل كرده است كه امام كاظم عليه السلام به ( مادر هارون ) خيزران ، نامهاى نوشت و درگذشت پسر او ؛ موسى راتسليت گفت و زمامدارى
هامش
( 1 ) - شذرات الذّهب : 1 / 304 . بقيّه ، مانند شمارهء ( 7 ) بود - م .
( 2 ) - كافى : 4 / 553 .