( عبّاسى ) در شبى مهتاب بيرونى منزلش نماز مىخواند ، نمىدانم او بهتر بود يا بيرونى منزل يا مهتاب و يا جامههاى او ؟ ! پس اين آيه را :
« فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ »
« 1 » قرائت كرد ، پس از تمام كردن نماز ، به طرف من توجه كرد و گفت : ربيع ! گفتم : لبيّك ! گفت :
موسى عليه السلام را نزد من آوريد ! با خود گفتم : كدام موسى ؟ پسرش موسى را ، يا موسى بن جعفر را كه پيش من زندانى بود ؟ همچنان فكر مىكردم ، گفتم : حتماً منظورش موسى بن جعفر است ، او را حاضر كردم . نمازش را قطع كرد ، سپس گفت : اى موسى ! من اين آيه را خواندم ، ترسيدم از كسانى باشم كه قطع رحم كردهام ، به من اطمينان بده كه بر من و فرزندانم خروج نخواهى كرد امام عليه السلام فرمود : « آرى » پس اطمينان داد و او را آزاد كرد . « 2 »
15 - رافعى به نقل از ربيع آورده است ، مىگويد : مهدى شبى دنبال من فرستاد و مرا احضار كرد ، نزد وى رفتم ، ناگهان ديدم اين آيه را تلاوت مىكند . . . « 3 »
16 - ابن وردى مىگويد : به دستور مهدى ( عباسى ) امام كاظم عليه السلام را از مدينه به بغداد آوردند و او رابازداشت كرد و در خواب على بن ابىطالب - رضى اللَّه عنه - را ديد كه مىفرمود : يامحمّد ! . . . « 4 »
هامش
( 1 ) - محمّد / 22 : اگر ( ازاين دستورها روگردان شويد ) جز اين انتظار نمىرود كه در زمين فساد و قطع رحم كنيد !
( 2 ) - كامل التواريخ : 6 / 85 .
( 3 ) - مرآة الجنان : 1 / 394 . بقيه داستان عين شمارهء ( 7 ) بود - م .
( 4 ) - تتمّة المختصر : 1 / 310 . پس از نقل مطالب شمارهء ( 7 ) آمده است : تا زمان هارون درمدينه اقامت داشت ، خدا بهتر مىداند - م .