« اما اين مرتبه هيچ بيمى بر من نيست ، من در فلان روز ، فلان ماه در ساعت فلان نزد شما برمى گردم ، پس منتظر ديدار من باش و درنزد « ميل اول » منتظر بمان ! » .
او رفت و با مهدى ديدار كرد ، خداوند مكر او را از امام عليه السلام بازداشت و متعرّض وى نشد و از نيازمنديهاى او پرسيد و امام عليه السلام آنچه را كه مصلحت ديد ، گفت ، و او برآورده كرد و اذن برگشت خواست او اذن داد ، به قصد مدينه بيرون آمد .
ابوخالد مىگويد : چون آن روز موعود شد ، به سمت راه بيرون شدم ، منتظر آن حضرت بودم تا نزديك غروب آفتاب و بيم آن را داشتم كه مبادا تأخير افتد ، مىخواستم برگردم كه سياهيى را ديدم ، دارد مىآيد و ناگهان صدايى از پشت سرم ، نگاه كردم ديدم مولايم موسى عليه السلام جلوى كاروانى سوار بر استرش مىفرمايد : « ابوخالد ! » عرض كردم : لَبيك ، مولاى من ! يابن رسول اللَّه ، سپاس خدا را كه شما را نجات داد و بازگرداند ! فرمود : « ابوخالد ! دوباره به نزد ايشان باز خواهم رفت و ديگر ازدست آنها خلاص نخواهم شد » و به مدينه بازگشت . « 1 »
13 - خطيب بغدادى از فضل بن ربيع به نقل از پدرش آورده است ، مىگويد : چون مهدى موسى بن جعفر عليهما السلام را زندانى كرد ، على بن ابىطالب عليه السلام در خواب ديد . . . « 2 »
14 - ابن اثير در حوادث سال 168 مىنويسد : ربيع گفت : مهدى
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّه : ص 190 .
( 2 ) - تاريخ بغداد : 13 / 30 . اين حديث به شمارهء ( 7 ) گذشت - م .