است به همهء آن جاهل باشد واگر نسبت به همهء آن جاهل نباشد وفقط به بخشي از آن جاهل باشد ممكن است جهل أو در همان بخشي باشد كه بدان نياز دارد وعلم أو به بقيهء آن براي أو سودمند نباشد ، واين رتبهء عامهء مردم است . پس چرا چنين كسى مىپندارد كه از خواص است واز خواص خواص است وعالم وعارف به اسرار كلام وغوامض حكمت واستدلال است » ؟ « 83 » سيرافى به دين حدّ نيز اكتفا نكرده ، درست مانند كسى كه گلوى دشمن را در دست گرفته مىفشرد وفرياد مىزند تا أو را نكشم رها نمىكنم ، أبو بشر متى را مورد خطاب وحمله قرار داده ، مىگويد : « دست از تو برنمىدارم تا بر همهء حاضران معلوم شود كه تو نيرنگ باز وأهل زرق وخدعهاى . » « 84 »
خلاصه اينكه سيرافى ارزش منطق را متوقف بر شناخت معاني حروف از جانب خصم قرار داد وادعى كرد كه هر كس معنى يك حرف را نداند نسبت به كلّ زبان جاهل است وتا هنگامى كه أبو بشر متى معنى حرف « واو » را نمىداند دست از سر أو برنمىدارد مگر آن گاه كه بر همه ثابت شود كه أو أهل تدليس ونيرنگ است . اكنون اعتقاد ما بر آن است كه عامري از اين ماجرا وكم وكيف آن اطلاع كافى داشته وهنگامى كه از سيرافى معنى حرف « باء » را پرسيده است در واقع قصد داشته به أو بگويد : تو در روزگار گذشته از متّى معنى اين حرف را سؤال كردى در حالي كه شخص تو نسبت بدان از همه نادانترى وبنا بر معيارى كه خود در مورد متى حكم كردى ، نسبت به لغت معرفتي ندارى وادعاى بيهوده مىكنى ، بنا بر اين تو خود از عوام هستى نه از خواص ، وآنچه به أمير سامانى در مورد معاني حروف نوشته بودى همه ادعاى پوچ وبىاساس بود . لذا ، عامري براي منكوب كردن سيرافى با يك ضربهء كارساز نخست از أو معنى « باء » را سؤال كرد .
اين ضربه چنان كارى افتاد كه نه تنها سيرافى را در مناظره به زانو درآورد ، بلكه آبروى گذشته وافتخارات پيشين وى را كه وزراء ورجال بغداد بدان مىباليدند نيز بر باد داد وبه اين جهت بود كه « نزديك بود از هوش برود » وبه دوست خود گفت « تا به امروز به چنين مصيبتى گرفتار نشده بودم ومناظرهء با أبو بشر متى در قياس با اين در حكم مزاح بود ، اين مناظره بسيار طولانى وپر رنج بود . عامري پيروز شد وفلاسفه ومنطقيان نيز سرافراز شدند ، ليكن توحيدي دربارهء هزيمت أستاذ خود سيرافى بيش از اين چيزى ننوشته وبرفور به موضوعات ديگر پرداخته است .
هامش
( 83 ) . أبو حيان توحيدي ، الامتاع والمؤنسة ، ج 1 ، ص 76 .
( 84 ) . همان ، ج 1 ، ص 81 .