پنداشتهاند ابطال نموده است . وچون عامري وشاگردانش نيز متّهم به فلسفه وقائل به توافق فلسفه وشريعت بودهاند ، انگيزهاى وجود ندارد كه بين عامري وابن زرعه بر سر اين موضوع كه از اهمّ مسائل فقها واصوليين بوده است ، گفتگويى صورت گرفته باشد ، مگر آنكه يكى از فقها به عنوان سؤال مسأله را از فيلسوفان مجلس پرسيده باشد .
پس از اين مطالب ، مىپردازيم به اينكه چون عامري در رسالهء القول في الابصار والمبصر بر نظريه اشاعره در دو مسألهء « رؤيت » و « سببيت » سخت حمله مىكند ومىگويد كه اين آراء باطل ودعاوى نادرست را از صاحبان آنها شنيده است ، مىتوان حدس زد كه أو در بغداد با متكلم اشعرى باقلانى مناظرهاى داشته يا در همان مجلس معروف حاضر بوده است . « 76 »
بىگمان اشخاص نام برده فيلسوفانى هستند كه عامري با آنها بر سر مسائل منطق وما بعد الطبيعة واخلاق مناظره داشته است وهر چند كه أبو حيان از آنچه عامري در اين جلسات گفته است ، جسته گريخته مطالبى را نقل كرده ، ليكن از مناظرهء بسيار مهم وآتشينى خبر مىدهد كه ميان أبو سعيد سيرافى - شخصي كه در سال 320 ه أبو بشر متّى را در مناظره از ميدان به در برده بود - وأبو الحسن عامري اتّفاق افتاده است .
براي اينكه اهميت اين مناظره را بيشتر درك كنيم لازم است كه از ابتدأ بدانيم كه عامري قصد داشته است در اين مناظره « سيرافى » را بطور كامل درهم بكوبد وفلاسفهاى را كه در سال 320 ه در برابر أو ظاهرا منهزم شدهاند يارى كند وفلسفه وفلاسفه را سرافراز نمايد . عامري به بهترين وجه به مقصود خود رسيد ، چنان كه همهء حاضران شدّت ضربهاى را كه بر سيرافى وارد شد به وضوح دريافتند . به همين دليل توحيدي در مقدّمهء مناظره مىگويد : « آنچه براي فلاسفه در مناظره با عامري روى داد » ونمىگويد آنچه براي عامري در مناظره با فلاسفه روى داد وعبارت توحيدي خود گوياى از هزيمت ومحكوميت متفلسفهء بغداد در برابر عامري است واز تعبيرى كه در مورد سيرافى دارد نيز همين معنى آشكار است ، زيرا گويد : « آنچه بر أبو سعيد [ سيرافى ] فرود آمد نزديك بود كه أو را مدهوش سازد » .
در بين نويسندگان وصاحبنظران قديم كسى دربارهء غرابت سؤال عامري از أبو سعيد چيزى نگفته است . با آنكه توحيدي مىگويد كه هنگامى كه عامري از أبو سعيد پرسيد :
« طبيعت باء در بسم الله الرحمن الرحيم چيست » ؟ ، همه از اين سؤال عامري شگفت زده شدند وآن را غريب دانستند ، ما معتقديم كه عامري با اين سؤال خواسته است أبو سعيد را درست در همان موضوعي كه دعوى تخصّص در آن داشته وبرترى خود را همواره در آن ديده است به
هامش
( 76 ) . دربارهء جزئيات اين مسأله رجوع شود به توضيحات ما در مقدمهء رسالهء « القول في الابصار والمبصر » ، فروتر ، ص 23 - 320 .