معرفت آن است كه شخص از تمييز معاني ذاتي ومعاني عرضى عاجز باشد ، مانند كسى كه بدن أو از مواد بلغمى پر است وآب سرد مىآشامد وبه فلج مبتلا مىشود وهمين شربت أو را بسنده است .
عامري براي اثبات ممكن نادر وبيان طبيعت آن ، وسايل شناخت وراههاى اثبات آن را از يك جهت واقسام موجودات وطبيعت هر يك را از جهتي ديگر تحديد مىكند ومىگويد : « معاني اوليهء صناعات وعلوم نظري به يكى از طرق چهارگانهء ذيل قابل اثبات است : 1 ) بداهت عقل ، مانند مبادى هندسه ؛ 2 ) تجربه وامتحان ، مانند أصول طبيعي وقوانين آن ؛ 3 ) وحى واعتقادات شرعي ؛ 4 ) صناعات متقدم ، مانند گامهاى موسيقى . » انسان از اين أصول ومبادى ، فروع هر علم را از سه راه به دست مىآورد : « يكى از راه تقليد ودرستى آن بستگى به گواهى أهل خبره وپيشوايان آن علم دارد ؛ دوم ، از طريق اقناع ، كه درستى آن به وسيلهء مثال وشاهد امكانپذير باشد ونزد صاحبنظران نيز مقبول واقع شود ؛ سوم طريقهء برهان است ودرستى آن موقوف بر صحّت مقدمات يقيني آن است . »
اما موجودات بطور كلى تحت چهار گروه اندراج مىيابند : 1 ) موجوداتى كه بر يك حالت واحد ثابتاند ؛ 2 ) موجوداتى كه غالبا بر يك حالتاند ؛ 3 ) موجوداتى كه وجود وعدم آنها مساوى است . ممكن نادر جزء هيچ يك از اين سه دسته نيست ؛ 4 ) موجوداتى كه عدم آنها بر وجودشان غالب است ( يعنى عدمشان داراى اغلبيت است ) . ممكن نادر جزء اين دسته است .
دليل اين امر آن است كه أسباب ذاتي اقتضاى مسبّبات خود را دارند ، چه به طور اطلاق باشد وچه به طور أعم وأغلب . اما أسباب عرضى اقتضاى وجود مسبّبات خود را در موارد شاذ ونادر دارايند وچون حوادث در عالم سفلى ، طبيعي يا فكرى يا صناعي يا اتفاقي است معلوم است كه حوادث اتفاقي داراى أسباب ذاتي نيستند وممكن نادر چيزى جز حادث اتفاقي نيست بلكه در حقيقت چيزى است كه نه به سبب ذاتي بل به سبب عارضى وغير مضبوط حادث شده است .
ممكن نادر يا حادث اتفاقي « هرگاه امر مطلوبى باشد به بخت نيكو ارجاع داده مىشود وهرگاه نامطلوب باشد به بخت بد . »
عامري معجزات أنبيا وكرامات أوليا وطامات اشقيا را از دستهء « ممكنات نادر » مىشمارد ، أموري كه از فرط ندرت ، مورد انكار طبيعيون واقع شده است . علاوة بر اين ، أو سحر وطلسمات را نيز از اين دسته محسوب مىدارد ودر اين باره گويد : از اين فن انسان بىنياز نيست چون تعلق به معاني الهى وتأثيرات روحاني دارد . وپيداست كه عامري در اين اظهار نظر از آراء نو افلاطونيان در فن ستارهبينى متأثر است .
5 . معنى ممتنع واقسام آن .
فيلسوف پس از اتمام بحث واجب وممكن به بررسى ويژگيهاى ممتنع مىپردازد ومىگويد : « عدم هر چيز يا تحت امتناع قرار مىگيرد يا تحت امكان . امتناع