تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
برحسب قول عامري ، پژوهندگان در صدد شناخت اثر أفلاك وكواكب در انسان بر آمده‌اند « كه بدو صورت انجام مىگيرد يكى از طريق وحى الهى ، ديگر از طريق كوشش وسلوك عملي » . وبدين طريق مبادى اوليهء آن را يافته « وبر أساس آن معيارهاى نظري را به طريق بحث وتفكّر به دست آورده‌اند ودر اثر گذشت زمان وتبادل أفكار وعقول ، اندك اندك بر سرمايهء اين معرفت افزوده شده تا امروز به صورت يكى از صناعات درآمده است ، ودر صناعت فقه وكلام ونحو وعروض وديگر صناعات نيز وضع بر همين منوال است . » عامري بين دو نوع ممكن كه قبلا از آنها با عنوان طبيعي وتقلّبى ياد شد فرق قائل است ، بدين ترتيب كه مىگويد : هر چيزى در بدو امر « به طبيعت جوهري وفعل خاص خود اختصاص دارد » ؛ پس از آن أحوال مختلف بر آن عارض مىگردد ودر آن حالت از جهت هر يك از أحوال طارئ فعلى ويژه از آن بروز مىكند ، بنا بر اين ممكن تقلّبى به اين دسته از حالات زودگذر عرضى ارتباط دارد . وافعال مندرج تحت اين نوع ممكن ، بسيار زياد است وبا مبادى أولية از طريق وسايط بسيار ارتباط پيدا مىكند ، وكثرت تفرّعات آن به عدد خواص مختلف هر موجود است وضبط واحصاى آن بر مفكّرهء انسان دشوار مىآيد ، جز اينكه انسان هرگاه به قدرت درك نيرومند خود متّكى باشد طمع در درك اين گونه جزئيات مىكند . براي مثال انسان همين كه از حركت وتغيير قيمتها آگاهى يافت در صدد اطلاع از قيمتهاى أجناس مختلف برمىآيد ، اما عجز انسان از درك جزئيات بدان معنى نيست كه علم به كليات ومبادى براي أو غير مفيد باشد . ج ) ممكن نادر . فيلسوف مثالهاى متعددى براي ممكن نادر ذكر كرده است ، از آن جمله گويد : « گاه اتفاق مىافتد كه يكى از پادشاهان ، داراى رأى ، شجاعت وتجهيزات جنگى ، وسپاهيان بسيار است ، ليكن موفق به فتح بلاد وتصرّف ممالك نمىگردد . وگاه ممكن است طبيبى در صناعت طب داراى بصيرت وعلم كافى وتجربهء طولانى باشد ، اما از عهدهء درمان بيمارى بر نيايد . واين گونه ناكاميها به صاحبان آنها نسبت داده نمىشود ، زيرا شكست وناكامى حقيقي هنگامى است كه شخص در نفس يا معرفتش خللى وآفتى باشد وآفات متولّد از نفس يا از جهت سرشت انسان است يا نحوهء عمل ورفتار أو . أولى مانند آنكه ، انسان همهء قواعد ومبادى صناعتي را بداند اما قادر به درك جزئيات مستنبط از آن أصول نباشد وحكمت الهى در آن اين است كه فرو رفتن در آن وافراط واحاطهء بسيار أو را نسبت به صناعات ديگر بىتوجّه نكند وبه ديدهء تحقير بدانها ننگرد . مثال دومى اين است كه انسان از فرط تبحّر ومهارت در علمي يا صناعتي به خودبينى يا خودمحورى دچار گردد وحرمت عبوديت را فراموش كند وعدم توكّل أو بر خداوند موجب خذلان وى گردد واين ناكامى هشدارى است براي أو . مثال آفت در