آن از طريق فراوانى عدد آنها تأمين مىشود وشك نيست كه وفور شمار آنها بر اين حكمت استوار است كه مقادير أنواع از انقطاع محفوظ بماند . در حالي كه اگر طبيعت از حيث قوه نامتناهى بود در حفظ أنواع از ايجاد اعداد بسيار زياد بىنياز بود ، ومىتوانست با ايجاد يك فرد جاويدان از هلاك افراد به وسيلهء آفات جلوگيرى كند ، فراوانى عدد دليل بر محدوديت قوّهء طبيعت است . وآن متناهي است چون خداوند آن را براي غرض معلومى آفريده ودر اين امر جز قوهء متناهي مورد نياز نبوده است .
وافراد نوع - برحسب عقيدهء عامري - تأثيرات بسيارى را مىپذيرند تا در صورت وسازمان آنها تفاوتهايى برحسب حسن وقبح يا اعتدال ونقصان به وجود آيد ، بدون آنكه از أصل حقيقت خود كه صورت نوعيه است خارج شوند وآن را از دست بدهند . بدين ترتيب وجود نواقص وكمبودها در خلقت موجودات ، دليلي بر عدم عنايت الهى نيست بلكه خود دليل است بر اينكه طبيعت با همهء موانع به سوى غرض الهى حركت مىكند .
برخى از افعال طبيعي مانند ريزش باران گر چه براي يك فرد زيانآور وبراي فرد ديگرى سودمند است ، اما دليل بر نفى حكمت نيست ، زيرا اين سود وزيان برحسب حكمت واغراض ما تعيين مىشود نه غرض الهى . پس هرگاه خداوند باران را نازل كند چنان كه بايد ما آن را رحمت وحيات مىناميم وهرگاه در ريزش آن افراط شود چه از جهت زمان وچه از جهت مقدار ، ما آن را طوفان ودمه مىناميم ومعتقديم كه فرود آمدن باران در وقت معيّن وبه مقدار مشخص بشر را به غايت مطلوب مىرساند ومعنى آن اين است كه باران يك حادثهء طبيعي است كه به غايت الهى بيش از غايات افراد انسان ارتباط دارد . از اين رو نمىتوان گفت كه خالى از حكمت است ، چون به افرادى زيان رسانده است . فعل طبيعي خالى از حكمت نيست مگر آنگاه كه غرض الهى را تحقّق نبخشيده باشد . مثلا ، خورشيد ممكن است زيد را از گرما آزار دهد وبا درخشش آن چشم عمر وآسيب ببيند ولى اين دليل نيست بر آنكه آفرينش خورشيد بىهدف بوده است .
از آنچه گذشت معلوم شد كه عامري بر اين عقيدة است كه غايتى كه خداوند براي جهان مقرر كرده است آن را بدين صورت فعلى استوار ساخته است وهمين امر است كه أشياء را داراى خصايص ثابت ومشخّص نموده است . حركات ، قوانين ضروري دارند كه همه به سوى غايت از پيش تعيين شده ، متوجّهند ونظام مكانيكى جهان شرط تحقّق غايت الهى است .
6 . نتائج اين بررسى . أبو الحسن عامري التقرير لأوجه التقدير را با سخنى دربارهء شبههاى كه بر جبريه وقدريه وارد است به پايان مىبرد وخلاصهء آن چنين است كه اگر فردى باشد كه خداوند بداند أو « هرگز ايمان نخواهد آورد آيا ايمان أو را تحت مقولهء امكان قرار دهيم . چنان كه
رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 250
مساهمون: أبو الحسن العامري
ص٢٥٠