وجود مىآيد وبيرون از زمان ، اين گونه موجودات صادر از طبيعت الهى وذات اوست . اما « نام قدر به چيزهايى اطلاق مىشود كه از موجودات ابداعى بالطبع تولد مىيابند » . بنا بر اين آنچه از طبائع وخصايص أشياء به ظهور مىرسد نهادهء خداوند است ودر ابداع به آنها داده شده ولذا أشياء در برابر ضرورت طبيعيى كه خداوند در طبيعت آنها قرار داده است رام وخاضعاند .
« اما آنچه بندگان انجام مىدهند ، يا از طريق ابلاغ واعلام انجام مىدهند ، مانند عبادات ، يا از طريق الهام مانند صناعات » . در هر دو حالت فعل برخاسته از طبيعت وسرشتى است كه ساختهء خداست . بر اين أساس اگر انسان فاعل قريب افعال خود محسوب شود ، « خداوند فاعل أول است وهيچ چيز بدون أو استقلال وجودي ندارد . »
11 . آزادى ارادهء انسان .
عامري گويد : « دو مذهب جبر وتفويض در بين مردم شايع است . »
بنا بر اين ما تنها به شرح مذهب متوسط بين اين دو اكتفا مىكنيم ، زيرا نزديك است كه به فراموشى سپرده شود واز بين برود . آن گاه فيلسوف علّت رواج دو مذهب جبر وتفويض را اشتمال آنها بر باطل مىداند . بر أساس اين قانون كه كالاى پست همواره كالاى نيكو را در بازار به كساد مىكشد . فيلسوف قبل از گريشام به اين قانون پىبرده است كه گويد : « جاى شگفتى نيست اگر روزگارى مردم كالاهاى تقلّبى را به علت رواج در بازار بيشتر خريدارى كنند » .
اما مذهب متوسطى كه عامري بدان معتقد است ، مذهبي است كه مقدمهء آن را از قول امام جعفر صادق ( ع ) نقل مىكند كه گفت : « لا جبر ولا تفويض » وسخن أبو حنيفة كه گفت :
« اكره الجبر ولا أقول بالقدر ، وأقول قولا بين قولين » . عامري گمان دارد كه سخن أبو حنيفة بر گرفته از كلام امام صادق ( ع ) است ، با اين عبارت كه « يشبه ان يكون أبو حنيفة اخذ عن جعفر » .
عامري علاوة بر بحث « فلسفي - اعتقادي » مسألهء آزادى اراده ، انتقادات شديدي از طرفداران دو مذهب جبر وتفويض مىكند ، از جمله گويد : « اگر كسى هيچ كارى نكرده باشد ، عقل ، دو لفظ « براي چه » و « براي اينكه » را در مورد أو صادق نمىداند ، بدين معنى كه نمىتوان به أو گفت : براي چه اين كار را كردى وأو بگويد : براي اينكه . . . واگر اين سخن معقول است پس ابطال مذهب جبر آسان است » . به عبارت ديگر ، فعل انساني ، صادر از أسباب وعللى است كه عامري آنها را با ألفاظ « لم » و « لأنّ » مشخص كرده است ، حال اگر انسان اعتراف كند به اينكه از فعل خود مقصودى داشته واسبابى أو را به انجام آن واداشته است وفعل ، چنان كه قبلا گفته شد ، سلسلهاى از حركات منظم است ، پس معنى آن اين خواهد بود كه انسان مجبور ومسلوب الإرادة نيست واگر چنين بود هيچ گاه فعل أو منتهى به مقصود أو نمىشد