منفعل ، به صورت ضمني وليكن به طور واضح ، مذهب وحدت وجود وحلول را ردّ مىكند ، يعنى آنچه آثار آن در مكتب حلاج يا پيش از آن بين رواقيان شيوع داشته است . « 1 »
10 . آزادى وضرورت .
عامري تحليل خود را دربارهء « آزادى » و « ضرورت » با مقدمهاى آغاز مىكند كه در آن ابتدأ معاني ألفاظ مورد استعمال در مبحث را روشن مىنمايد ، از جمله « قضا » ، كه در حقيقت به معناى ساختن وايجاد كردن شئ است و « قدر » كه به معناى تسويه وآمادهسازى آن براي آنچه آفريده شده است . اما « خلق » به معناى تقدير وآمادهسازى شئ است و « امر » به معناى « باعث وبرانگيزندهء شئ است از طريق خواندن آن » .
پس از آن فيلسوف به بررسى آراء گوناگون دربارهء قضا وقدر پرداخته است وچنين گويد كه گروهى بر اين عقيدهاند كه أشياء « به قضاى الهى موجودند واوست كه احداث آنها را بر عهده دارد ، خواه به طبع وخواه به ابداع ، اما آنچه به قدر الهى موجود مىگردد تنها آن چيزهايى است كه خداى تعالى از طريق عنايت بدان پرداخته است ، خواه به شوقى طبيعي وخواه به مثال الهامى » . مثال فعل مقدر « حملهء شخص خشمگين است بر كسى كه مورد غضب اوست » ؛ زيرا أو اين كار را از طريق يك انگيزهء طبيعي انجام مىدهد . ومثال الهامى « اين است كه كسى حيواني را ببيند كه براي دفع دشمن خود از سم يا دندان استفاده مىكند ، أو نيز براي دفع دشمن به همان نحو عمل كند . » وخلاصه نظر ايشان بر اين است كه موجودات يا به قضاى الهى از طريق نزوع طبيعي يا به وحى ، همچون الهام ، به وجود مىآيند . بنا بر اين « همه محصور در قضا وقدر الهىاند » .
صاحبان چنين نظريهاى مىگويند كه وجود فعل امرى است ضروري ، چه به طبع وابداع از ناحيهء خداوند حادث شده باشد ، چه از تأثير ذاتي وجود أو ، بنا بر اين وجود أو ، هميشه ودر همه أحوال براي چنين ضرورت غير قابل نقضي خاضع است .
پيداست كه طرفداران اين رأى وجود فعل را ضروري مىدانند - به هر معنى از معاني ضرورت - بنا بر اين شئ يا محدث است از ناحيهء خداوند ، ( به طبع يا ابداع ) يا موجود از ناحيهء غير خدا به تأثير سرشت ذاتي يا آنچه در محيط حادث مىشود . در همه أحوال وجود أشياء وأحوال براي يك ضرورت غير قابل شكست ، خاضعاند .
اما گروهى ديگر بر آنند كه « نام قضا فقط بر ابداعيات اطلاق مىشود » يعنى آنچه از عدم به
هامش
( 1 ) اين مطلب نيز يكى ديگر از تير به تاريكى انداختنهاى مؤلف است ، وگر نه ، نه حلاج فاعل ومفعول را يكى مىدانسته نه قصد عامري ردّ بر اوست . آنچه مؤلف مىگويد نه ربطى به سخنان عامري دارد ونه مناسبتى با نظريهء وحدت وجود . - م .