- مقصودى كه قبل از فعل نزد أو وجود داشت - بلكه فعل أو به غرض كسى منتهى مىشد كه أو را به انجام دادن حركاتى ناخواسته واداشته است . در حالي كه ما همواره براي دست يافتن به غايات معيّن ، به انجام دادن افعال مختلف مىپردازيم ومعنى اين آن است كه ارادهء ما آزاد است وما كار خودمان را مىكنيم .
در جهت اثبات درستى اين تحليل ، عامري افعال را به دو دسته تقسيم مىكند : افعال ضروري كه طبيعي وقهري است وافعال ارادى كه شوقى وفكرى است . افعال طبيعي افعالى است كه ما دربارهء أسباب وعلل آن سخن مىگوييم ودر بحث از آن لفظ « براي چه » را به كار مىبريم « ولى لفظ « براي آنكه » را در بيان علت آن به كار نمىبريم . . . زيرا فاعل آن داراى نفس نطقى نيست » . در افعال قهري سؤال از آن به لفظ « براي چه » درست است ، پس اگر قاهر آن ناطق باشد ، امكان تعليل به لفظ « براي آنكه » وجود دارد . « وهر گاه قاهر ناطق نباشد اين لفظ براي آفريدگار آن وكسى كه شئ از آن اوست به كار مىرود . اما افعال شوقى همان افعال ارادى است . هرگاه فعل شوقى غير ارادى باشد ، اطلاق لفظ « براي چه » بر مشوّق درست است نه بر فاعل .
بدين ترتيب مىبينيم كه تعليل فعل در افعال طبيعي وقهري وشوقى ، امكان پذير نيست ، بنا بر اين وجهي جز افعال فكرى باقي نمىماند ، يعنى افعالى كه فاعل قبل از فعل تصور آن را داشته وآن را متحقّق ساخته است . اين تنها وجهي از افعال است كه از سبب وعلّت آن مىتوان سخن گفت وأكثر افعال انسان از اين نوع است .
اما مذهب آزادى يا تفويض ، برحسب نامگذارى عامري ، بطلان آن از تقسيم أسباب فعل به أسباب ذاتيى كه عقل بر آن احاطه دارد وأسباب اتفاقيى كه جز خداوند كسى بر آن احاطه ندارد ، به وضوح معلوم مىگردد واگر سبب فعل انساني تنها انسان بود ، بطلان قول به أسباب اتفاقي ضروري بود ودر آن صورت « بيمى از موانع اتفاقي نبود . . . وموضوع توفيق وخذلان نيز منتفى بود وعقل عذر أمور به انجام نرسيده را نمىپذيرفت . » وچون كار برخلاف اين است ، پس دعوى آزادى كامل باطل است .
فيلسوف پس از ابطال دو مذهب جبر وتفويض به بيان مذهب متوسط ميان آن دو مىپردازد وچنين تقرير مىكند كه انسان مكلّف به انجام افعال معينى است ، ومعنى ندارد كه خداوند انسان را مكلّف به كارى كند وأو را از توان وقدرت انجام دادن آن محروم دارد . چنان كه گويد : « بخشايندهء حكيم نسبت به بندهء خويش در آنچه نيازمند به آن است بويژه در انجام دادن أوامر أو ، بخل نمىورزد . اگر از بخشش آن خوددارى كند يا از ناتوانى است يا از بخل وساحت كبريايش از اتّصاف به اين صفات منزّه است » وتا هنگامى كه انسان مأمور ومكلّف
رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 211
مساهمون: أبو الحسن العامري
ص٢١١