تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
( وقتي خوش داشتم وروزگار حوادثى دارد كه شيرينى را با تلخى درمىآميزد ؛ از روزگار آرزوى محالى دارم كه ديدگانم رخسار آزاده‌اى را ببيند . ) ودربارهء شهر خود كه مدتها از آن دور مانده است گويد :
يا شهر زور سقيت الغيث من بلد * نودّ وجدا به انّا نقابله
طال الفراق بلا واف يراسلنا * على البعاد ولا آت نسائله
« 63 » ( اى شهر زور سرسبز باشى ، آرزو دارم كه از آن ناحية با شادمانيى روبه‌رو گردم ؛ مدّت درازى است كه در فراق ، نه أهل وفايى با ما مراسله دارد ونه كسى مىآيد تا از أو چيزى بپرسيم . ) طبيعي است كه چنين شخصيتى براي صاحب وأبو بكر خوارزمي خوشايند نيست واگر جنبهء فلسفي شعر أو را نيز بر اين امر اضافه كنيم علت ناخوشايندى شعر أو بيشتر روشن مىشود . بديهي گويد :
ذرينى أواصل لذّتى قبل فوتها * وشيكا لتوديع الشباب المفارق
فما العيش الا صحة وشبيبة * وكأس ، وقرب من حبيب موافق
ومن عرف الأيام لم يغترر بها * وبادر باللذّات قبل العوائق
« 64 » ( مرا بگذار از خوشى برخوردار گردم ، پيش از آنكه از دست برود ، زيرا جوانى در حال رفتن است ، زندگى چيزى نيست جز تندرستى وجوانى وجام ونزديكى يار موافق ، وهر كه روزگار را بشناسد فريب آن را نمىخورد وپيش از ظهور موانع به لذّات روى مىآورد . ) واين شعر أخير به مضامين مذهب اپيكورى وبه مشرب عمر خيام بسيار نزديك است . با توجّه به اخبارى كه دربارهء بديهي در اختيار داريم وبخشي از آن ذكر شد ، بديهي ظاهرا صاحب را ترك گفته وبه أصفهان واز آنجا به بغداد رفته است ودر آنجا با يحيى بن عدي منطقي « 65 » ارتباط نزديك يافته وأبو حيان توحيدي را در سال 361 ه به درس أو فراخوانده است . « 66 » اين احتمال نيز وجود دارد كه بديهي قبل از رفتن به بغداد مدتي در رى ونيشابور
هامش
( 63 ) . ثعالبى ، الاعجاز والايجاز ، ص 240 . وأبو العباس أحمد بن محمد الجرجاني الثقافي ( متوفى 482 ه ) شعري از بديهي در كتاب خود به نام المنتخب من كنايات الأدباء وإشارات البلغاء نقل كرده است ( چ 1 ، مطبعة السعادة ، قاهره ، 1908 ) كه دليل بر آن است كه أو براي بديهي مقام بلندى در شعر وأدب . قائل بوده است .
( 64 ) . ثعالبى ، يتيمة الدهر ، ج 3 ، ص 341 .
( 65 ) . توحيدي ، البصائر والذخائر ، مجلد 2 ، ج 1 ، ص 172 ، ورجوع شود به : كتاب ما با عنوان مقالات يحيى بن عدي الفلسفية وآنچه دربارهء بديهي در آنجا نوشته‌ايم : ص 49 - 48 ، 56 .
( 66 ) . توحيدي ، المقابسات ، ص 157 .