تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
صحّت اعتقاد دوستش أبو زيد بلخى سؤال كرده‌اند ، پاسخ داده است كه « اين مرد مظلوم واقع شده است ، أو موحّد است ، يعنى معتزلي است . » « 108 » حقيقت اين است كه كتاب مذكور نه تنها عقيدهء سنّى يا معتزلي أو را معلوم مىكند بلكه اعلان آشكارى است كه انديشهء أو را در مورد وحدت شريعت وفلسفه بيان مىنمايد واگر به سخن كعبى دربارهء أو توجه كنيم در مىيابيم كه أبو زيد در اين راه مىكوشيده است كه معارف ديني را به علوم عقلي نزديك كند . اشاره به اين نكته نيز بىمورد نيست كه أبو زيد در تأليف كتاب نظم القرآن به كتاب فرّاء به نام معاني القرآن توجه داشته است . چون اين كتاب شهرت داشته وبيان آن عقلانى است . أبو العباس ثعلب از كتاب فرّاء چنين ياد مىكند : « هيچ كس پيش از اين مانند آن را ننوشته است وگمان ندارم كه كسى بتواند چيزى بر آن بيفزايد . فرّاء در تأليف وتصنيف سبك فلسفي داشت وحتى گاه ألفاظ فلاسفه را در سخن خود به كار مىبرد . » « 109 » كوششهاى علمي بلخى به موضوع جغرافيا نيز كشيده شده چنان كه در اين علم كتاب صور الأقاليم يا تقويم البلدان را نوشته است . خاورشناس دخويه گفته است كه « أساس كتاب استخرى وابن حوقل همين كتاب أبو زيد بوده است واين شاهدي است بر نقطهء آغاز آنچه به نام مكتب جغرافى قديم اسلامى معروف شده است . » « 110 » بار تولد بر آن است كه « بلخى در كتاب نامبرده ، تنها توضيحاتى به نقشه‌هاى أبو جعفر خازن خراساني افزوده است » . بلخى كتاب صور الأقاليم را در سال 308 ه يا اندكى بعد از آن نوشته است « 111 » ونسخه‌اى از آن در كتابخانهء عمومى حكيم در نجف اشرف به شمارهء 632 موجود است . « 112 » مقدسي ارزيابى دقيقى از اين كتاب در اختيار ما گذاشته است ، مىگويد : « أبو زيد در كتاب خود نقشه‌ها وتصوير زمين را آورده وآن را به بيست بخش تقسيم كرده است ؛ سپس به شرح مختصر هر بخش پرداخته واز علل وأسباب اين تقسيم‌بندى وفوايد آن چيزى نگفته ودربارهء محاسن ومنافع چنين تفصيل وتبويبى نيز سخن نگفته است وبسيارى از شهرها را ذكر نكرده ، چون در بلاد گوناگون نگشته وسرزمينها را نسپرده است . نمىبينى وقتي خداوندگار خراسان از أو مىخواهد كه به درگاهش برود تا از علم وهنرش بهره‌مند شود ، هنگامى كه به جيحون مىرسد براي أو مىنويسد : « اگر مرا براي رأى صوابم به درگاه خوانده‌اى رأى من مرا از عبور از اين
هامش
( 108 ) . عسقلانى ، لسان الميزان ، ج 1 ، ص 183 .
( 109 ) . ابن نديم ، فهرست ، ص 73 .
( 110 ) . دانلپ ، « البلخي » ، ص 557 .
( 111 ) . مقبول احمد ، « أبو زيد بلخى » ، دائرة المعارف الاسلامية ، ج 12 ، ص 128 .
( 112 ) . قحطان عبد الستار الحديثى ، خراسان في عهد السامانى ، ص 540 .