است » . « 61 » در بين اين مقامات أحوال گوناگونى نيز وجود دارد « . . . فراق عبد از مولا را نيز چهار صورت است ، قطع ، طرد ، حسر وحجب » « 62 » وهر چهار قسم ناشى از عدم اخلاص نيّت در روى آوردن به واحد است . عامري پس از آن مىپردازد به بيان آنچه دل را از توجه به غايت باز مىدارد از جمله گويد : « انحراف دل چهار گونه است : زيغ ، رين ، غشاوة وختم » . « 63 »
در اينجا لازم است توجه خواننده را به اهميت اين مطالب كه از كتاب النسك العقلي والتصوف الملي نقل گرديد جلب كنيم كه عامري فلسفهء نو افلاطونى را با تجارب صوفيانه آرايش مىدهد . أو غايت نهايى انسان را در اين كتاب ، شناخت « أحد ، حق » مىداند وكوشش در جهت « اتّحاد بنده با مولاي خويش » . « 64 » ودر رسيدن به اين غايت است كه طبيعت انساني فرو مىافتد ، چنان كه پوست از ميوه جدا مىشود يا به عبارت بهتر ، طبيعت آدمي متلاشى مىگردد وبه طبيعت الهى تبدّل مىيابد . « . . . كمال مطلق براي انسان آن است كه جوهر أو حكيم وقادر وجواد باشد ودر واقع ، بنده موجودى ربّانى گردد . » « 65 » پيداست كه در اين تجربهء صوفيانه عناصر نو افلاطونى غلبه كامل دارد ومفاهيم اسلامى مربوط به بازگشت به سوى خداوند وتحمّل رياضت ودورى از لذات نفساني وطي مقامات صوفيه وأحوال ايشان همه در حكم زمينهء مشتركى است كه عامري انديشهء نو افلاطونى را در عين اعتقاد به اسلام بر آن مىنشاند ، واز آن مكتب بسيار فراتر از آنچه روح اعتقادات صحيح اسلامى اجازه مىدهد ، اخذ واقتباس مىكند .
افلوطين گفته است كه « واحد » در ما موجود است وبازگشت به خويش و « تأمّل » وسيلهاى است كه نفس را به « واحد » مىرساند وهرگاه انسان در اين كار موفق گردد وبه كمال برسد ونفس در طريق صعود به مرتبهء نهايى نايل گردد خواهد ديد كه « غايت قصوى وحقيقت نهايى ، همان معرفت « واحد » است واين چيزى است كه از همهء آنچه قبلا ديده وشناخته ودر زندگى از يافت آن شادمان شده ، به مراتب برتر وزيباتر است . زيرا اين حدّ اعلاى شادى وبهجت است » . « 66 » وديديم كه عامري چگونه مراتب عبوديت را برشمرد ومقامات وأحوال صوفيهء اسلام را در ضمن بيان مراتب سير افلوطينى به سوى واحد تلفيق كرد .
هامش
( 61 ) . همو ، به نقل از مسكويه ، الحكمة الخالدة ، ص 350 . وهمچنين رجوع شود به : توحيدي ، المقابسات ، ص 344 - 343 .
( 62 ) . همو ، به نقل از أبو حيان توحيدي ، المقابسات ، ص 345 .
( 63 ) . همان ، ص 347 .
( 64 ) . غسان خالد ، افلوطين ، ص 262 .
( 65 ) . همان ، ص 265 - 264 .
( 66 ) . عامري ، النسك العقلي والتصوف الملّى ، به نقل از مسكويه ، الحكمة الخالدة ، ص 439 .