منظور از قواى حيواني ، قوهء حساسة ومتخيّله وقوهء حركت وورزش است . قواى دسته أول را نباتى ودوم را حيواني مىناميم . » « 50 » بديهي است كه تصور افلوطين وعامري از قواى نفس أساسا ارسطويى است ، اما نظر عامري در اعتبار نفس انساني به عنوان يك جوهر علوي ، انديشهاى افلوطينى است كه به علت هماهنگى با عقايد اسلامى مورد پذيرش وى قرار گرفته است .
ه ) بازگشت به سوى واحد . فلسفهء افلوطين داراى يك محور اساسى است وآن يكى شدن با « واحد » است وترديد نيست كه اين أصل يكى از اساسيترين پايههاى تصوّف اسلامى است . وبر همين أساس افلوطين يقين داشت كه « معرفت كشفى اشراقي » « 51 » امرى مسلم است واز همين جاست كه بسيارى از پژوهشگران معتقدند « كه تصوّف داراى نشانههاى انكارناپذيرى از حكمت نو افلاطونى است . با اين تفاوت كه تصوّف برداشت خاصّى از اين مذهب است ، بدين معنى كه حكمت نو افلاطونى تصوّف عقلانى است » . « 52 » وبدين لحاظ فلسفهء عامري امتزاجى از يك تجربهء ديني روحاني - صوفيانه است با فلسفهء افلوطين . اين حقيقت را مىتوان در الأمد إلى الأبد وكتابهاى ديگر عامري مانند الفصول في المعالم الإلهيّة والنسك العقلي والتصوف الملّى ملاحظه كرد . در فصل چهارم كتاب أخير دربارهء رؤيت نفوس ناطقه وآثاري كه از عالم علوي در افعال آن به ظهور مىرسد سخن گفته است . « 53 »
عامري گويد : « هر كس سعى خود را متوجه طلب حكمت نكند در واقع يكى از خيرات زودگذر ، أو را از رسيدن به خير محض كه شايستهترين أمور نسبت به اوست بازداشته است ، يعنى از دست يافتن به شريفترين معلوم . » « 54 » در جاى ديگر گويد : غايت قصواى معرفت وكمال انسان ، شناخت « أحد » است كه حق وخير محض است ، وهمانند شدن با أو . وگويد :
« غايت كوشش بنده اتّحاد با مولاي خويش است . » « 55 » و « بعيد نيست كه كمال مطلق انسان در اين باشد كه جوهر أو از طريق كوشش اختياري ، حكيم وقادر وجواد گردد ، يعنى بنده در حقيقت موجودى ربّانى شود » . « 56 »
هامش
( 50 ) . عامري ، الفصول في المعالم الإلهية ، فروتر ، ص 312 .
( 51 ) . غسان خالد ، افلوطين رائد الوحدانية ، چاپ اوّل ، منشورات عويدات ، بيروت - پاريس ، 1983 ، ص 268 .
( 52 ) . أفلوطين ، التساعية الرابعة ( المقدمة ) ، ص 52 .
( 53 ) . عامري ، القول في الابصار والمبصر ، فروتر ، ص 337 .
( 54 ) . همو ، النسك العقلي والتصوف الملّى ، به نقل از مسكويه ، الحكمة الخالدة ، به تصحيح بدوي ، مكتبة النهضة المصرية ، قاهره ، 1952 ، ص 370 .
( 55 ) . همو ، همان ، ص 439 .
( 56 ) . همو ، به نقل از أبو حيان توحيدي ، المقابسات ، ص 350 - 349 .