سفلى ودر جنبهء مادي انسان ، اعتبار مدركات بصرى به عنوان كيفيات جسماني ونفس انساني - قواى نفس - طبيعت آن ، ادراك آن وارتقاء نفس به سوى وحدت .
ودر مرحلهء دوم تأثيرات كتاب برقلس موسوم به الخير المحض را در كتاب عامري موسوم به الفصول في المعالم الإلهية واين كار را از طريق ايجاد مقارنه بين دو متن انجام مىدهيم تا حجم تأثير انديشهء افلوطينى در آن روشن گردد وببينيم كه مطالب كتاب الفصول تقريبا همان است كه در كتاب برقلس آمده است وبدين ترتيب بر يكى از مهمترين منابع فلسفهء عامري دست خواهيم يافت .
البتة از اثبات عناصر نو افلاطونى وتأثير نيرومند آن در فلسفهء عامري نبايد چنين تصور شود كه فيلسوف ابداع ونوآورى نداشته وفلسفهء أو فاقد اصالت است ، بلكه كار مهمّ عامري وديگر فلاسفهء اسلام در طرز به كارگيرى وچگونگى اقتباس است وشكّ نيست كه ملاك ردّ وقبول ايشان نسبت به أفكار فلسفي مكاتب پيشين ، در درجهء أول اسلام ، واغراض ونهادهاى آن است ، بدين معنى كه فيلسوف آن انديشهها را در جهتي قرار مىدهد كه با جهتگيرىهاى اصلى وأولية متفاوت است واين يكى از ويژگيهاى بارز فلسفهء اسلامى است كه همواره درهاى آن به روى همهء فرهنگها باز بوده واز همهء مذاهب ومكاتب آنچه در قالب آن گنجيده است پذيرفته وما بقي را به دور ريخته است . بر اين أساس نقش فلاسفهء اسلام را نبايد منحصر ساخت به آنچه پذيرفتهاند ، بلكه مهمتر از آن مطالبى است كه از پذيرش آن سر باز زدهاند . ونبايد به آنچه اقتباس كردهاند نظر دوخت بلكه بايد ديد در چه راههايى آن انديشهها را به جريان انداختهاند . اكنون براي شناخت عناصر نو افلاطونى در فلسفهء عامري به تطبيق آنها مىپردازيم وموضوعات برجستهاى كه براي اين امر انتخاب كردهايم بدين شرح است :
الف ) نظريهء فيض . افلوطين خداوند را علّت اوّلى مىدانست كه موجودات را به طريق فيض ابداع مىكند « حضور خدا در ديگر موجودات به جوهر خويش نيست - بلكه تنها از طريق فاعليّت وتأثير است » . « 17 » از اين رو هر اندازه از « واحد » فيضان صورت گيرد ، از ذات أو چيزى كاسته نمىشود . از فيض أو عوالم متعدد پيدا شده كه أعلى مرتبهء آن وشريفترين وبزرگترين آن مراتب مرتبهاى است كه از همه به « واحد » نزديكتر است وپستترين آن مراتب وبىكمالترين آن مرتبهاى است كه از أو دورتر است . مادّه از نظر افلوطين « آخرين مرتبهء موجودات وپستترين آنهاست كه بىقرار وتحديدناپذير است وقدرت پذيرش هر گونه
هامش
( 17 ) . فؤاد زكريا ، التساعية الرابعة لا فلوطين في النفس ، دراسة وترجمة ، الهيئة المصرية العامة للتأليف والنشر ، قاهره ، 1970 ، ص 44 .