از قوانين ( نواميس ) أفلاطون نيز بارها در السعادة والاسعاد نام برده شده ، از آن جمله است : « أفلاطون بر آن است كه خدا ابداع كنندهء جهان است ودر نواميس تصريح دارد به اينكه جهان آغاز علّى دارد ولى آغاز زماني ندارد . يعنى فاعلى دارد كه آن را در زمان نيافريده است واگر از سبب آفريدن آن سؤال شود ، پاسخ ما اين است كه خداوند ، براي افاضهء جود خويش مريد بالذات است ونسبت به هر چه اراده كند تواناست . « 3 » از اينجا پيداست كه عامري انديشهء ابداع يا خلق بيرون از زمان را از أفلاطون گرفته است .
عامري از تيمائوس وتعليقات برقلس بر آن نيز اقتباس كرده است ، از جمله گويد :
« أفلاطون - در اين مسأله - روش مشخّصى ندارد . أو در كتاب سياست يا تدبير شهرها ، گويد :
جهان ابدى وناآفريده وهميشگى است ، وبرقلس دهري نيز به اين قول گراييده وكتابي دربارهء ازليّت عالم نوشته كه يحيى نحوى آن را نقض كرده است . اما در كتاب معروف به تيمائوس گفته است كه عالم آفريده است » « 4 » واين واضح است كه عامري با تكيه بر فلسفهء نو افلاطونى توانسته است بين دو نظريهء حدوث وقدم عالم سازگارى ايجاد كند .
كتابي كه بيش از همهء كتابهاى أفلاطون در عامري تأثير گذاشته بدون ترديد فيدون است كه بسيارى از انديشهها وحتى عبارات آن در كتابهاى عامري بويژه در الأمد على الأبد آمده است . از جمله گويد : أفلاطون در فيدون مطلقا بر آن است كه « جوهر نفس ، ناآفريده است . » « 5 »
براي اثبات ميزان بهرهمندى عامري از محاورهء فيدون به ذكر نكات زير اكتفا مىكنيم :
عامري در الأمد على الأبد گويد : ما هنگامى كه دو قطعه چوب را كه در اندازه با هم برابرند ودو قطعه سنگ را كه از حيث سنگ بودن با يكديگر تفاوت دارند مشاهده كنيم ، حكم خواهيم كرد كه دو چوب با يكديگر مساوىاند ودو سنگ با هم متفاوتاند . « 6 » ودر عين حال باور داريم كه مفهوم مساواة مطلق در ذهن ما وتفاوت مطلق در آن با اين دو مورد مشاهده مباينت دارند ، زيرا محل معقولات نفس نطقى است ودر آن تغيير ودگرگونى رخ نمىدهد . ومحل مشاهدات ، أجسام مورد نظر است كه در آن سريعا تغيير حاصل مىشود . بنا بر اين يكى از دو محل ، جسماني است كه از طريق مشاهدهء عيني بر آن آگاهى مىيابيم ويكى روحاني است واز طريق برهان بر آن وقوف حاصل مىكنيم .
وهمان طور كه عاشق هر گاه صورت معشوق خويش را بر ديوارى منقوش بيند ويا لباس
هامش
( 3 ) . أبو الحسن عامري ، الأمد على الأبد ، ص 84 .
( 4 ) . همان ، ص 83 - 82 .
( 5 ) . همان ، ص 84 .
( 6 ) . در أصل : لوجود .