ديگرى برمىانگيزد » . « 102 » در مقابل اين متن ، عامري گويد : « قوّهء تمييز هر قدر در تمييز قويتر باشد واز آلودگى وشوائب دورتر وپاكتر باشد در مقابل عقل ، فرمانبردارتر ورامتر خواهد بود . وهر گاه شرور بدان عارض شده باشد ، نسبت آن با عقل مانند نسبت اعضاى مفلوج است با بدن ، كه هر قدر آن را به سوى راست حركت دهى به سوى چپ حركت مىكند ، زيرا آفتى جسماني بر آن وارد شده است ، همچنين است حال گستاخ ومظلوم ومتهوّر وجبان » . « 103 »
به نظر مىرسد كه همين چند قطعه كه از كتاب السعادة والاسعاد نقل شد با توجه به مقايسهء آن با متن آثار مسلّم عامري وتحليلي كه در جاى خود به تقديم رسيد ، براي اثبات صحّت انتساب كتاب به أبو الحسن عامري كافى باشد ؛ فيلسوفى كه منصب پدرش حضور أو را در مجالس أمير نوح سامانى امكانپذير ساخت وأو را از آنچه در آن گونه مجالس مىگذشت ، از جمله نامهاى كه به أبو سعيد سيرافى دربارهء معاني حروف فرستادند ، با اطلاع نمود . أبو حيان توحيدي ارتباط وتعلّق عامري را به طبقات بالا گوشزد كرده است ، آنجا كه مىگويد :
احساس أو نسبت به شخصيت خودش ، به نوعي خود بزرگ بيني وتكبّر كشيده است وپيوستگى أو با سپهسالار خراسان ، أبو الحسن سيمجور وزير بخارا از زمان أبو الحسين عتبى به بعد ، دليل بر بهرهمندى كامل أو از مكنت ومنزلت است وپدرش در اين امر سهم بزرگى داشته است . امّا علت اينكه عامري در آثار ديگر خود از پيوستن نام خود به نام پدر منصرف شده وبه جاى أبو الحسن بن أبو ذر نسبت عامري را براي خود ترجيح داده است ، به احتمال قوى مرگ پدر وانتقال أو از بخارا به نيشابور بوده است .
با اين همه ، لازم است كه پژوهندگان را باز هم به تحقيق بيشتر در اين مورد دعوت كنيم شايد آنچه ما موفق به يافتن آن نشديم در خلال مطالعات خود بيابند وآن مسأله اين است كه أبو الحسن به طور قطع كنيهء فيلسوف عامري است ونام پدرش محمد بن يوسف وكنيهء أو أبو ذر ، اكنون چگونه مىتوانيم اين مسأله را تفسير وتوجيه كنيم كه نام أبو الحسن نيز عينا مانند نام پدرش ، محمد بن يوسف باشد ؟ ما اعتراف مىكنيم كه تا اين لحظه اين امر بر ما پوشيده مانده است ، همهء اميد ما اين است كه با اين بررسيها شناخت صحيح نسبت به عامري فيلسوف گامى از آنچه هست پيشتر برود .
هامش
( 102 ) . أبو الحسن عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 19 - 18 .
( 103 ) . رجوع شود به : « قطعات باقي مانده از آثار عامري » ، فروتر ، ص 423 .