به عنوان سومين شاهد انديشهء نو افلاطونى نويسندهء كتاب را در بحث از آراء انباذقلس ملاحظه مىكنيم ، در جايى كه اين سخن را به أو نسبت مىدهد : « هر جا نفس ناطقه باشد عقل نيز هست وهر جا عقل باشد نور الهى هست . نور خدا بر عقل فائض مىشود وهر گاه نور خدا فيضان يابد جهل از ميان مىرود . » « 82 »
اگر بر آنچه گفته شد اين نكات را بيفزاييم كه : « نويسندهء كتاب از برقلس پيشواى افلاطونيان جديد آتن ، مطالبى نقل كرده است ودر شرح منطق « 83 » نيز تا حدى آراء يامبليخوس پيشواى افلاطونيان سورى كه فلسفهء خود را با عناصر فيثاغورى در هم آميخته ، تكيه داشته است وبعضي از بخشهاى الخير المحض برقلس را با عين عبارت در الفصول في المعالم الإلهية « 84 » آورده است وآراء الينوس فيلسوف نو افلاطونى « 85 » وأقليدس را در رسالهء القول في الابصار والمبصر نقل كرده است براي ما به قطع ثابت خواهد شد كه نويسندهء كتاب ، أساسا با مراجع نو افلاطونى سر وكار داشته وفلسفهء أو رنگ نو افلاطونى دارد ، وفلسفهء نو افلاطونى از پايههاى بنيادى شخصيت فلسفي نويسندهء كتاب به شمار مىرود . واز همهء آنچه ذكر شد به خوبى معلوم مىشود كه نويسندهء كتاب جز أبو الحسن عامري فيلسوف ، كسى نيست .
2 . أبو ذر پدر نويسندهء « السعادة والاسعاد » كيست ؟
در كتابهاى تاريخ وأدب وتراجم فقها به بيش از يك شخصيت مكنّى به أبو ذر برمىخوريم .
ثعالبى در الاعجاز والايجاز قطعهاى از يك نويسنده موسوم به أبى ذر آورده است . گويد : « أبو ذر - قال في وصف الحرّ : وجدت حرّا يشبه قلب الصّبّ ويذيب دماغ الضبّ . ( در وصف گرما گويد :
گرمايى يافتم كه همانند دل عاشق بود ومغز سوسمار را مىگداخت ) . واز سخنان اوست :
آرزوها محدود ونفسها معدودند وگويد : نوشته هر كس عنوان عقل أو بلكه عيار قدر أو وزبان فضل أو ، بل ميزان علم اوست ومىگفت : بهترين نيكيها آن است كه بىشائبه وكافى باشد
و
هامش
( 82 ) . أبو الحسن عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 18 .
( 83 ) . رجوع شود به : « شرح كتاب مقولات » در « قطعات يافت شده از مؤلفات فلسفي مفقود عامري » ، فروتر ، ص 400 - 375 .
( 84 ) . رجوع شود به : « عناصر نو افلاطونى در نوشتههاى عامري » ، فروتر ، ص 150 - 118 .
( 85 ) . أبو الحسن عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 224 ، 340 ، 344 . از اين نوشتهها معلوم مىشود كه الينوس مىكوشيده است برداشتى نو افلاطونى از فلسفهء ما بعد طبيعي أرسطو عرضه كند ، بويژه در مورد « واحد » كه حركت ندارد ومبدأ قوه وفعل است ونيز معنى عدل .