تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل أبو الحسن العامري — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
مشتق از إشارة ، چنان كه گوييم : أشرت بكذا وكذا . » « 47 » نويسنده از آراء لغوى معروف فرّاء نيز كمك مىگيرد تا اثبات كند كه « أصل شورى فعلى » « 48 » است وشايد نقل أو از كتاب معاني القرآن باشد ونظريهء أبو عبيد قاسم بن سلّام را نيز دربارهء اينكه : « الناموس خاصّة الرجل وموضع سرّه » « 49 » واينكه : أصل « مشاوره اجتماع در كارهاست واز باب مفاعله است ( يعنى دو طرف دارد ) وگفته مىشود « شاورت مشاورة وشوارا » وگويد : « به كساني كه با يكديگر مشاوره مىكنند ، شورى گويند ، تسميه به مصدر . چنان كه به كساني كه با يكديگر در گوشى سخن مىگويند ، نجوى گفته مىشود . » « 50 » مواردى كه در آن از لغت وآراء لغويان ياد كرده است در همان حدّى است كه أهل تفسير وفقه بدان مىپردازند . بنا بر اين پيداست كه نويسندهء كتاب ، لغوى ومتخصّص در اين فن نبوده است . اما از اديبانى كه ياد كرده است بيشتر از همه ، ابن مقفّع است كه در هشت جاى كتاب نام أو آمده ، گذشته از آنكه در دو مورد از كتاب التاج أو اقتباس صريح به عمل آورده است وچون در جاى خود اقتباسات نويسنده را از ابن مقفّع مورد بحث قرار داده‌ايم در اينجا فقط به ذكر يك مورد مىپردازيم كه تعريف « سخاء » را از أو در بحث اخلاق نقل كرده است . وبقيهء نقل قولها مربوط به مسائل سياسي است وأغلب منقول از همان كتاب التاج است وحقيقت اين است كه نويسنده ، از ابن مقفع وآثار أو بيش از آنچه در ظاهر پيداست ، استفاده كرده است . عبارات متعددى كه از سخنان شاپور واردشير وانوشيروان نقل مىكند همه برگرفته از كتاب خداينامه است كه آن را نيز ابن مقفّع ترجمه كرده است . جاحظ ، پس از ابن مقفّع ، دومين اديبى است كه نويسندهء السعادة والاسعاد در چهار مورد از أو ياد كرده است . يكى در اين موضوع كه « نياز مردم به يكديگر صفتي است از لوازم طبيعت انساني » ؛ واينكه ، تدبير أمور مردم امرى دشوار است ؛ واينكه ، رئيس كامل وجود ندارد ؛ واينكه رئيس بايد با مردم به رفق عمل كند نه به عنف . « 51 » از پنج أديب ديگر چيز قابل ذكرى نقل نكرده وبرجسته‌ترين ايشان عبد الحميد كاتب است . نويسنده گذشته از لغت وأدب داراى فرهنگ عربى است [ ؟ ! ] . از أكثم بن صيفي تميمي « در دو مورد كه مربوط به موضوع مشورت است نام برده واز أو شعري نقل كرده است . « 52 » واين
هامش
( 47 ) . عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 181 .
( 48 ) . عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 181 .
( 49 ) . همان ، ص 181 .
( 50 ) . همان ، ص 438 .
( 51 ) . همان ، ص 219 ، 284 ، 303 ، 310 .
( 52 ) . همان ، ص 426 ، 428 .