حكومت نيز ضعيف مىشود وگويد : بر آنهاست كه أركان دين را تقويت « 29 » وفقه را استوار كنند ، زيرا فقه راهنماى ايمان به آخرت است » . « 30 »
نويسنده با بزرگداشت جايگاه دين وفقه ، رعايا را « به استقامت در فرمانبردارى ووفاى به عهد در آسانى وسختى وخوشى وناخوشى ، ترغيب مىكند « 31 » وطبقهبندى خاصي را در مورد رعايا به انوشيروان نسبت مىدهد ، انوشيروان رعيت را چهار گروه كرده است : أهل دين وآنها از صنف زمامداراناند ، بندگان ، عبادت پيشگان ، وآموزگاران . » « 32 »
6 ) نويسنده از اخبار مربوط به داوريهاى رسول خدا « 33 » وأصحاب أو وآنچه « مربوط به رعايت عدل وداد از جانب ايشان است ، فراوان سخن مىگويد » . « 34 »
7 ) از عمر بن خطاب دو مسألهء فقهى ذكر كرده كه روش فقها را در مسائل مربوط به زنان به وضوح نشان مىدهد . گويد : « عمر بن خطاب مشورت مىكرد حتى با زنان . أبو الحسن گويد : زن در آنچه شايستگى دارد مورد مشورت قرار مىگيرد ، يعنى آنچه در معرفت اوست .
چنان كه از حفصة پرسيد : زن تا چه مدت جدايى از همسر را تحمل مىكند ؟ ويا سؤال أو ( عمر ) از زنان جاهليّت در مورد زنى كه پس از جدايى كامل از زوج خود فرزند آورد وپس از سألها با مرد ديگرى ازدواج كرد ودر شكم بچهاى پيدا شد . عمر بن الخطاب از زنان در اين باره سؤال كرد » . « 35 »
8 ) در كتاب السعادة والاسعاد روش فقيهانهء نويسنده به وضوح آشنايى أو را با فقه نشان مىدهد ، از جمله در تفسير آيهء : « ولا تجعلوا الله عرضة لأيمانكم أن تبرّوا وتتقوا وتصلحوا بين الناس » « 36 » به حديث « من حلف على يمين فرأى غيرها خيرا منها فليأت الذي هو خير ، وليكفّر عن يمينه » « 37 » ( هر كس بر امرى سوگند ياد كرد وپس از آن كارى بهتر از آن به نظرش آمد ، آنچه بهتر است انجام دهد وسوگند را كفاره دهد ) استناد جسته است ، همچنين سخن أفلاطون را مبنى بر اينكه « ناداني بزرگى است با كودكان وزنان عتاب كردن » « 38 » چنين تفسير كرده است :
هامش
( 29 ) . در أصل : يقوىّ .
( 30 ) . عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 207 .
( 31 ) . همان ، ص 208 .
( 32 ) . همان ، ص 209 .
( 33 ) . همان ، ص 244 .
( 34 ) . همان ، ص 246 - 242 .
( 35 ) . همان ، ص 424 .
( 36 ) . سورهء بقره ، آيهء 224 .
( 37 ) . عامري ، السعادة والاسعاد ، ص 81 .
( 38 ) . همان ، ص 363 .