[ 2 . ] و از موضوعات مختلفه كه أجسام باشند [ 3 . ] و از نسبت بياض به أجسام كه بودن اوست در أجسام [ 4 . ] و از چيزى كه بياض به سبب او مختلف مىشود كه شدّت و ضعف باشد مثلا .
كه اگر يكى از اينها نباشد ، ابيض مقول به تشكيك نخواهد بود بالبديهه .
بعد از آن گوييم كه : ذات و ذاتي اشيا ، مقول نمىتوانند « 1 » شد بر اشيا به تفاوت .
چه اگر مقول شوند « 2 » بر اشيا به تفاوت ، حال خالى از اين نيست كه ما به التفاوت داخل در حقيقت ذات و ذاتي است يا داخل نيست . « 3 »
[ 1 . ] اگر داخل است ، حمل ذات « 4 » و ذاتي « 5 » بر ما تحت به تواطؤ خواهد بود نه به تشكيك . از جهت اينكه « 6 » داخل در حقيقت شئ ، مقوّم آن شئ است ؛ و مقوّم شئ به سبب حمل شئ بر ما تحت ، « 7 » مختلف نمىتواند شد . چه اگر مختلف شود ، آن حقيقت نخواهد بود ، بلكه « 8 » حقيقت ديگر محمول شده است بر موضوع ديگر .
[ 2 . ] و اگر ما به الاختلاف داخل نيست در حقيقت ذات و ذاتي ، پس ذات و ذاتي از آن جهت كه ذات و ذاتىاند « 9 » ، مقول نمىشوند « 10 » به تفاوت . مثل : حيوان كه ذاتي انسان و فرس است ، / 28
B
14 / هرگاه محمول شود بر انسان و فرس به شدّت و ضعف مثلا ، حال « 11 » خالى از اين نيست كه شدّت و ضعف داخل در حقيقت حيوان است يا « 12 » داخل در حقيقت او نيست . « 13 »
هامش
( 1 ) . ( ل ) و ( م ) : نمىتواند .
( 2 ) . ( س ) : شود .
( 3 ) . ( س ) : يا نه .
( 4 ) . ( م ) : ذا .
( 5 ) . ( س ) : + است .
( 6 ) . ( س ) : آنكه .
( 7 ) . ( س ) : بسبب امر خارج كه حمل باشد بر ما تحت باشد .
( 8 ) . ( ل ) : - بلكه .
( 9 ) . ( ل ) و ( م ) : ذاتي است .
( 10 ) . ( س ) : نشدند ؛ ( م ) : نمىشود .
( 11 ) . ( س ) : - حال .
( 12 ) . ( س ) : + نه .
( 13 ) . ( س ) : - داخل در حقيقت او نيست .