محمول بر او نمىتواند شد ، نه به حمل ذاتي « 1 » و نه به حمل عرضى ، و نه به تشكيك و نه به تواطؤ . چه تشكيك و تواطؤ ، فرع حمل است و حمل در او « 2 » نيست مطلقا .
پس اطلاق موجود بر مبدأ اشيا و بر ممكنات « 3 » نيست مگر به اشتراك لفظ فقط . « 4 »
تعليق در تحقيق اينكه ذات و ذاتي اشيا مقول نمىتواند شد « 5 » بر اشيا به تشكيك ، و عرضى مقول مىتواند شد به تشكيك
ببايد دانست « 6 » كه لفظ مشكّك ، آن لفظى است كه دلالت كند بر معنى واحدى « 7 » كه آن معنى واحد مقول شود بر اشياى مختلفه به تفاوت . پس در مقول به تشكيك لا بدّ است از چهار چيز كه اگر يكى از اين چهار چيز نباشد ، مقول به تشكيك نخواهد بود :
[ 1 . ] يكى : معنى واحد [ 2 . ] و ديگر : موضوعات مختلفه [ 3 . ] و نسبت معنى واحد به موضوعات مختلفه كه عبارت از بودن اوست در موضوعات [ 4 . ] و ديگر : ما به التفاوت ؛ يعنى آنچه معنى واحد به « 8 » سبب او مختلف مىشود .
مثل : ابيض كه مقول به تشكيك است ، لا بدّ است در او از :
[ 1 . ] معنى واحدى « 9 » كه بياض باشد
هامش
( 1 ) . ( ل ) : + و نه بحمل على و نه بحمل في .
( 2 ) . ( س ) و ( ل ) : - در او .
( 3 ) . ( س ) : بر اشيا ؛ ( ل ) : + و اطلاق وجود بر مبدأ و وجود ممكنات و اشيا .
( 4 ) . ( ل ) : اشتراك لفظى و چنين است حال ساير صفات .
( 5 ) . ( ل ) : نمىتواند مقول شد .
( 5 ) . ( ل ) : نمىتواند مقول شد .
( 6 ) . ( ل ) : - دانست .
( 7 ) . ( ل ) : واحد .
( 8 ) . ( ل ) : - به .
( 9 ) . ( ل ) : واحد .