تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
در ديگرى بلكه نور باشد لذاته لا هيئة لغيره ، اين را نور مجرّد ونور محض خوانند ، مثل عقول كه مجرّدات‌اند از تعلّق أجسام ومثل نفوس ناطقه [ كه ] مدبّرات ومتصرّفات اجسام‌اند ، اگر آن جسم سماوي است ، نفس [ 45 / ب ] سماوي خوانند ، واگر آن جسم انساني است ، نفس انساني خوانند ؛ واجعل منتهى مطالبنا رضاك : يعنى غايت مقصود ما را در دنيا رضاى خود گردان نه هواي نفس ؛ وأقصى مقاصدنا ما بعدّنا لان نلقاك : نهايت مقصودهاى ما را آن گردان كه نفوس ناطقهء ما مستعد باشند كه به أنوار عاليهء مجرّده متّصل باشند ؛ ظلمنا نفوسنا : ظلم كرديم بر نفس‌هاى خود كه به شواغل بدني ولذّات جسماني مشغول شديم ؛ لست على الفيض بضنين : نيست [ ى ] تو بر بخشش [ و ] عطاء نور بخيل ، يعنى هر كجا كه أجسام باشند وآن أجسام قابل باشند به فيض نور ، البتة آن جسم را از أنوار عاليهء مجرّده نور فايض شود به جهت استعداد آن جسم ، از بهر آن كه از مفيض نور هيچ بخلى نيست ؛ أسارى الظلمات بالباب قيام ينتظرون الرحمة ويرجون فك الأسير : أسيران تاريكى طبيعت كه در قيد هيولى وصورت مقيّد شده‌اند ، بر در تو استاده [ و ] منتظران رحمت تواند [ و ] اميد دارند كه از أسير [ ى ] طبيعت خلاص [ 46 / الف ] يابند [ و ] به أنوار عاليهء مجرّده متّصل شوند ؛ وللآخرة خير لك من الأولى : أشارت بدين معنى است ، چنان كه قابل گويد :