تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
غير خدا است [ را ] عالم گويند ، مثل عقول ونفوس وأفلاك وعناصر أربعة ومواليد ثلاثة يعنى معادن ونبات وحيوان ؛ يا قيوم : اى قائم به ذات خود ، [ پس بدان كه ] موجود دو نوع است ، يكى آن كه قائم است وجود أو به ذات خود وظاهر [ است ] به خود ، مثل بارى سبحانه وتعالى [ وآن را ] واجب الوجود بالذّات گويند وقيّوم گويند ، ونوع دوّم آن است كه [ در ] وجود خود قائم به ديگرى است ، مثل ممكنات موجوده [ كه آن را ] واجب الوجود بالغير گويند وقائم بالغير گويند از بهر آن كه در وجود خود محتاج است [ 45 / الف ] به ذات واجب الوجود بالذّات عزّ سبحانه ؛ ايّدنا بالنّور : قوى گردان ما را به نور خود ، يعنى [ آن ] معرفت كه داده‌اى ، آن معرفت را زيادة گردان ؛ وثبّتنا على النّور : ثابت گردان ما را بر نور [ خود ] ما دام كه مشغوليم به لذّات حسّى همچو ملاذ ثلاثة ، يعنى مآكل وملابس ومناكح ؛ واحشرنا إلى النّور : جمع گردان ما را به أنوار عاليهء مجرّده بعد از مفارقت بدن ، تفسير اين نور را به موقت [ آوريم ] ، زيرا كه حصول كمالات بر نفوس بشرى بر أو موقوف است ، و [ بدان كه ] نور آن است كه چيز را بدان دريابند ونور بر دو قسم است ، يكى آن است كه نور هيئت باشد در ديگر [ ى ] مثل نور آفتاب كه عالم را روشن كند كه اگر نور آفتاب نباشد ، نفوس [ را ] كه در عالم هست از جمادات ونباتات وحيوانات نتوان دريافتن ، واين را نور عارض خوانند ، ودوّم آن است كه نور هيئت نباشد
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 173 | يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )