ذات وكمال به ديگرى حاجت نباشد ؛ پس غنى مطلق 268 خداى عزّ وجل 269 است كه أو را به هيچ چيز حاجت نيست ؛ وصنع 270 وى از بهر غرضى 271 نيست ، بلكه ذات وى فايض رحمت است بر عالميان 272 بىهيچ غرضى 273 ، وملك مطلق اوست ، عزّ وعلا 274 ؛ زيرا كه ملك مطلق آن بود كه ذات همه چيز أو را بود وذات وى هيچ چيز را نبود ؛ ووجود از آن تمامتر كه هست محال بود 275 در ذات وى 276 ؛ زيرا كه اگر ممكن بود لازم آيد كه ذات أو ، خداى عزّ وجلّ 277 ، اقتضاى اخسّ كرده باشد وترك اشرف كرده [ باشد ] ، واين محال است ؛ زيرا كه لازم ذات أو ، عزّ سلطانه ، اشرف بايد كه باشد ، ولازم اشرف اشرف بايد كه باشد 278 ، همچنان كه عكس نور شريفتر بود از عكس عكس أو 279 . وچون كه وجود تمامتر أزين كه هست محال 280 است ، اين محال 281 در زير قدرت قادر نپايد 282 ؛ چه ، تعلّق قدرت به محال نبود ، پس وجود أزين تمامتر متصوّر نبود .
( 32 ) وسخن در خير وشرّ كسى 283 از كسى دراز مىشود كه پندار مىبرد كه 284 پندار وى آن است كه عالميان 285 را التفات است به أهل أسفل ، زيرا خيال أو آن است كه 286 بارى را عزّ سلطانه 287 ورأى اين عالم تنگ وتاريك عالمي ديگر نيست ، 288 وورأى اين خلق خلقي ديگر نيست 289 ؛ ونمىداند 290 كه اگر به جز أزين كه هست واقع بودى شرّها 291 بسيار لازم شدى [ 126 / الف ] ونظام عالم اختلاف 292 پذيرفتى بر وجهي كه هيچ 293 نسبت نداشتى با اين 294 اختلال متوهّم أو . ونظامى كه
رسالة هياكل النور ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )
ص١٤٧